فوایدخواب کافی،مضرات بیخوابی درانجام کارها

:: فوایدخواب کافی،مضرات بیخوابی درانجام کارها
فوایدخواب کافی،مضرات بیخوابی درانجام کارها

خواب از نیازهای لاینفک زیستی بشر است که به هیچ شکلی قابل حذف نیست. حتی سیستم‌های دیجیتال و رایانه‌ها نیز حالتی به نام حالت "sleep" یا خواب دارند.

خواب از نیازهای لاینفک زیستی بشر است که به هیچ شکلی قابل حذف نیست. حتی سیستم‌های دیجیتال و رایانه‌ها نیز حالتی به نام حالت "sleep" یا خواب دارند. پس انسان که دارای هوشمندانه‌ترین سیستم کائنات است، نیازش به این موضوع پررنگ‌تر است. در ادامه با زومیت همراه باشید تا از راز و رمزهای این پدیده زیستی بیشتر مطلع شوید.

عالم و آدم می‌دانند که خواب چیز مهمی است. چرایش هم معلوم است. چون هم بدن را جوان‌تر می‌کند و هم به ذهن آمادگی دوباره می‌بخشد. اگر خواب نباشد به معنی واقعی کلمه کشته خواهیم شد. خواب مناسب و کافی به شما کمک می‌کند که از ۷ فایده‌ی آن بهره‌مند شوید:

۱- در پایان روز کاری شما انرژی بیشتری خواهید داشت
بنا بر مطالعات انجام شده، اگر خواب کافی نداشته باشید، نسبت به دیگر افرادی که خواب مناسب داشته‌اند ۱۱% زودتر خسته می‌شوید. در ظاهر شاید این ۱۱% خیلی به چشم نیاید، اما در طول ۸ ساعت زمان کاری، فردی که خواب کافی نداشته به جای آن که در ساعت ۵ بعد از ظهر خسته شود، در ساعت ۴:۱۵ خسته می‌شود. در حالی که ۴۵دقیقه آخر کار می‌تواند بالاترین راندمان کاری را به همراه داشته باشد.

۲- واکنش شما نسبت به مسائل بهتر و سریع تر است

کافی‌ است فقط ۲ روز خواب کافی و راحت نداشته باشید تا ببینید چطور قدرت تمرکز و عکس‌العمل شما رو به نابودی می‌رود. در این حالت تمرکز حواس و سرعت واکنش به موقع شما به اندازه ۳ برابر کاهش پیدا خواهد کرد. طبیعی است که نبود حواس و تمرکز کافی در محیط کار، باعث بروز نوعی تنش در شما نسبت به وظایف کاری‌تان می‌شود. پس با این اوصاف واقعا ارزش دارد که تا دیروقت بیدار بمانید و وبگردی کنید؟ معلوم است که نه! پس معطل چه هستید؟ زودتر بروید بخوابید.

۳- از آخرین دقیقه‌ی زمان خود استفاده می کنید
کمبود خواب رابطه‌ی مستقیمی با هدر دادن وقت دارد. زمانی که خواب شما کافی نباشد، سطح انرژی شما پایین می‌آید و در این حالت نمی‌توانید کار خود را به روال عادی انجام دهید. در نتیجه کار کردن شما فرق چندانی با کار نکردنتان ندارد! در حقیقت کار نمی کنید، وقت خود را می گذرانید.

۴- در بهترین حالت ممکن برای کار کردن خواهید بود
خواب کافی آثار خوبی بر روی ذهن و روان شما می‌گذارد. چرا که شما شادتر و پرانرژی‌تر پشت میز کار خود حاضر می شوید و آمادگی بیشتری برای شروع روز کاری خود دارید. هر چند که این قسمت ماجرا، یک مسئله روانشناختی است، اما به اندازه کافی بدیهی محسوب می‌شود. به هر حال طبیعی است که وقتی کسی خوابش کافی بوده است نسبت به کسی که خواب ناکافی داشته، آمادگی بیشتر و بهتری برای انجام کارها دارد.

۵- مسائل و مشکلات را بهتر حل و فصل خواهید کرد
افراد مشهوری مثل آلبرت اینشتین و توماس ادیسون هم چرت زدن را دوست داشتند. دلیلش هم این بود که آن ها همیشه با صورت مسئله‌ای درگیر بودند و خواب ابزار کمکی بود تا بتوانند مسئله را حل کنند. در حالت خواب، ذهن شما همچنان فعال عمل می‌کند و در حال مرتب‌سازی و حل مسائل است. وقتی بیدار می‌شوید، مغز شما جان تازه‌ای گرفته است و می‌تواند با قدرت‌تر از قبل در حل مسائل ظاهر شود.

۶- خلاقیت بیشتری در کار خود به خرج می دهید

گاهی اوقات آنچه باعث سخت‌تر شدن کارتان می‌شود، سخت بودن کار نیست. نوع کار کردن خود شما است! برای مثال وقتی که در حالت خستگی کار می‌کنید، شبیه یک مرده متحرک خواهید بود که حوصله پیدا کردن روش جدیدی را برای انجام کارش ندارد. پس از یک استراحت شبانه‌ی خوب، شاید آماده‌ی یک روز کاری سخت نباشید، اما حداقل این توانایی را دارید که مسائل کاری را با خلاقیت بیشتری پیش ببرید و هوشمندانه‌تر یک کار سخت را انجام دهید. همه می‌دانند که پول، پول می‌آورد! اما چه کسی این واقعیت را می‌دانست که انرژی هم انرژی می‌آورد؟ علم از قبل این را می‌دانست. حالا چه خوب که شما هم می‌دانید!

۷- حافظه بهتری خواهید داشت
تا به حال شده که بعد از این که کارتان تمام شد و در راه برگشت به منزل بودید، یادتان بیاید چیزی را فراموش کرده‌اید؟ و یا در راه رفتن به محل کار، به یاد بیاورید که چیز مهمی را در خانه جا گذاشته‌اید؟ وقتی خوب خوابیده باشید، قبل از این سوار ماشین شوید و به سمت مقصد راه بیافتید، تمام چیزها را به یاد خواهید آورد و چیزی از قلم نخواهد افتاد. چرا که در زمان خواب، تخته سیاه ذهن نوشته‌هایش را پاک می‌کند. از این رو برای به خاطرسپردن یک موضوع جدید نیازی نیست که فشار زیادی به ذهن خود وارد کنید.

لازم نیست علم چیزی بگوید، همه ما می‌دانیم که خواب موضوع با‌اهمیتی است. گذشته از ده‌ها خواص درمانی که خواب دارد، می‌تواند در افزایش راندمان کاری موثر عمل کند؛ ضمن این که به شما کمک کند تا از شغل خود لذت بیشتری ببرید.
منبع: فردا بنقل ازفرادید
و(اما آن برادرعزیز"مدیراجرایی کل کشور"که کمترین خواب رادرشبانه روزداشت،همین بیخوابی موجب شدکه 11روزکم بیاورد ویک "گافهای دیگر"هم درکند.

منبع : خانه مشاورفوایدخواب کافی،مضرات بیخوابی درانجام کارها
برچسب ها : خواب ,حالت ,خواهید ,کاری ,انجام ,مسائل ,خواب کافی ,کافی نداشته ,خواب مناسب ,راندمان کاری ,انجام دهید ,نیازهای لاینفک زیستی ,بیخوابی درانجام کاره

هنوزهم عسکریین پادگان است +فضیلت زیارت عسکریین/نقشه سامرا

:: هنوزهم عسکریین پادگان است +فضیلت زیارت عسکریین/نقشه سامرا
 قرائتی در-سامرا -چرازیارت عسکریین فضیلتش برتراز"زیارت"امام حسین است؟

DSC_4990

عصرامروز"جمعه"6فروردین حجت الاسلام محسن قرائتی"معلم قرآن"به سامراآمدند وبه زیارت حرم امامین عسکریین (حضرت امام هادی+امام حسن عسکری+نرجس خاتون"مادرامام زمان"+حکیمه خاتون"معلم ومربی نرجس خانم")پرداختند

آقای قرائتی هنگام خواندن زیارتنامه چنان گریه می کرد که  شانه هایش جابجامی شد

اگرچه هنگام زیارتنامه من برایش مزاحمتی فراهم کردم"وقتی عکس می گرفتم"گفتند :اینهاکه عکس می گیرند نمیزارن ماراحت باشیم ! وجایشان راتغییردادندوچسبیدند به ضریح

 DSC_4997

دراین سفر3روحانی "ازعراق"اوراهمراهی میکردند

یکی ازآنها"حجت الاسلام محمدحسن مهدوی مهر"رئیس جامعه المصطفی-بغداداست

DSC_4995 DSC_4996

 ازآقای مهدوی فر پرسیدم "جامعه المصطفی"چیست؟

گفتند:یک دانشگاه اسلامی ،بین المللی  درعراق است که از126کشور طلبه پذیرش کرده ودر6کشورهم شعبه نمایندگی دارد

ازدکتر مهدوی مهرخواستم که شب   پیش مان درسامربمانند ولی ایشان گفتند :چون خود حاج آقا قرائتی     حالش نامساعداست وحاجیه خانمش هم همراهش است مریض هستند  ومضافاً اینکه فرداصبح  ساعت8 دربغداد،برای معلمین "مدارس تکامل"مجتمع آموزشی -که زیرنظرآموزش وپرورش است سخنرانی دارد ودیروز وپریروز برای اساتیددانشگاه  مصطفی کلاس دارند  احتمالا صبح بموقع نمیتوانیم برگردیم

ازآقای قرائتی خواستم که شب سامرابمانند-گفتند :فرداساعت8کلاس دارم ،2ساعت که باید درماشین"توراه"باشم ومن آن قرائتی زمان قبل نیستم که باخسنگی سفر،صحبت کنم

آقای قرائتی آنگاه درنمازجماعت صحن حرم شرکت کردند

۲۰۱۶۰۳۲۵_۱۹۱۲۱۹

بچه های ستاد ودیگرایرانیان شرکت کننده درنماز،وقتی متوجه حضورآقای قرائتی شدند،چون نگینی اورا درحلقه  کردند،همه ازایشان تقاضای صحبت داشتند که آقای قرائتی درهمین مصلی مطالبی را ایرادکردند

برتری فضیلت امامین عسکریین نسبت برزیارت امام حسین(ع)

آقای قرائتی گفتند :من 20ساله بودم وطلبه که  درآستانه ماه مبارک رمضان،آیت الله بروجردی گفتند: قبور امام هادی وامام عسکری ونرجس خاتون وحکیمه خاتون زوارندارد-صدتاطلبه آمادگی خودرااعلام کنند که بروند برای سامر تاروزها روزه بگیرند وشبها  درب منزل عسکریین بازوچراغ حرم روشن باشد ومن یکی آن صدنفرطلبه بودم که هر30روزه راگرفتم(قرائتی متولد1324 است،پس درسال1344به سامراآمده)

این مفسرقرآن  روایتی از امام جوادعلیه السلام نقل کردند که عده ای آمدند به نزدش ،پرسیدند:زیارت اماحسین(ع) "کربلا"ثوابش بیشتراست،یازیارت امام رضاعلیه السلام"خراسان"؟

آن موقع امام رضاغریب بود کمترین زوارراداشت،امام جواد(ع)فرمودند:زیارت امام رضا ثوابش بیشتراست ،چون امام حسین(ع) زوارزیادی دارد،امام رضا(ع)زوارندارد 

وبعد بااستفاده ازاین روایت گفتند حالا زیارت "سامرا"عسکریین،ثوابش از زیارت کربلا بیشتراست،چون غریب واقع شده وبعدهم زواررا توجه دادند به فراوانی ثواب وکسب فضیلت این مکان مقدس

ماجرای ماه عسل آقای قرائتی   

مؤلف تفسیرنور گفت:پدرم مقدمات سفرمان را به مشهدمقدس فراهم کرده بود،مارفتیم به مشهد وزیارت امام رضا علیه السلام،شب  رفتم نانوایی متوجه شدم  پولی برایم نمانده که نان بگیرم

نان یک تومان بود،من برگشتم حرم ، درفکراین بودم که چگونه پول نان شب را تهیه کنم به ذهنم رسید که زیارتنامه بخوانم/یک گوشه ای نشستم ،به هرکسی گفتم بیاییدبرای شمازیارتنامه بخوانم گفتند :خودمان بلدیم

تصمیم گرفتم تسبیح چوبی که داشتم بفروشم  تاپول نان رادربیارم  که 2ریال بیشتر قیمت ندادند،برگشتم منزل اجاره ایم ،تا ببینم چی داریم ببرم بفروشم،خوب که نگاه کردم ،مناسب ترین شی راسجاده   دانستم برداشتم  که ببرم بفروشم ،خانمم دید!  گفت سجاده را کجامیبری ؟من که نمی خواستم زنم از مفلس بودنم مطلع شودگفتم  برداشتم از اینجا که بزارم روی طاقچه

ودوباره رفتم متوسل شدم به امام رضا(ع)بعدازدرددل گفتم یا امام رضا اگه میخواه بدهی ،زودتربده که نانوایی هاداره تعطیل می شوند

ورفتم دریک جایی قرارگرفتم که ببینم امام رضا چطوری  پول نانم رامی دهد،نگاهم به زواربود که کدامیک را امام مأمورکرده ،درهمین فکربودم که امام جمعه داراب  خوانسار-رادیدم باسرعت بسویم آمد وگفت:آقای قرائتی من 2ساعته که دنبالت می گردم، کجایی؟

گفتم چکارداری؟

گفت:من دارم برمی گردم ،یک مقدارپول اضافه آمده میترسم راهزنان ازمن بدزدند،اینهارا بهت میدم تابعدازمراجعت  ازت بگیرم

وبه اینصورت مخارج نان ودیگرمایحتاج درآمد،یعنی امام رضاعلیه السلام  دست رد به سینه  زائرش نمی زند واززوارخودغافل نیست 

طلبه مفلس ودرخواست مبلغی ازامام

قرائتی گفتند: درزمان  آیت الله میرزای شیرازی "صاحب فتوای تحریم تنباکو"که حوزه علمیه اش درسامرابود یکی ازطلاب که فقیربو ونیارضروری به مقداری پول داشت،آمدکنارصحن باب القبله درگوشه سمت راست صحن،خطاب کرد به امامین عسکری گفت:آقا من میهمان شماهستم وپول ندارم ودریک گوشه ای وامی ایستم تااینکه یکی  یاران شما پولی بمن برساند

ساعت 3عصرآیت الله میرزای شیرازی  که همیشه بعدازنمازمغرب وعشاء بزیارت حرم می رفت ولی آن روزغیرمترغبه به حرم واردشدند وبعداززیارت ازدرب بابالقبله بطرف  آن طلبه جوان رفتند بدون اینکه ازاو مبلغ درخواستی را بپرسند،همان مبلغی که ازامام خواسته بوددادند  وگفت:شما یکبارمیهمان آقاشدید ومن ازابتدای "تشکیل حوزه"تا الآن میهمان آقاهستم

میرزای شیرازی(متولد1230قمری) از سال ۱۲۹۱ تا ۱۳۱۲ (وفات). ۲۱ سال در سامرا اقامت گزید. او مرجعیت شیعه را به مدت ۱۰ سال در نجف و ۲۱ سال در سامرا برعهده داشت.82سال عمر / تااین زمان(1437هجری قمری)"107سال پیش"

اولین خشت طلا درگنبد عسکریین-سامرا-بدست آیت الله خوانساری نصب شد

آقای فرائتی بااین جمله آیت الله خوانساری

وبه به مترعین ستادبازسازی عتبات سامراگفت:هرکاری که انجام می دهید "سنگی را جابجامیکنید"به نیت یکی از اقوام وخویشان انجام دهید ،تاچهل پشت اقوامتان رایادکنیدسعی کنیدکنیدمیلیاردی کارکنید،نه میلیونی

***

پدرآقای قرائتی درسن50سالگی بچه دارشده ،اززن دوم

قرائتی:پدرمن دوبار ازدواج کرد ولی تاسن45سالگی  از هیچیک فرزندی نداشت تا اینکه  یک روز همسایه او یگ گونی نزد او آورد که داخلش چند عدد بچه گربه بوده؛ و به پدرم گفت ما بچه زیاد داریم وبچه گربه هم زیاد داریم لذا بچه گربه ها را برای شما اورده ام پدرم دلشکسته ودر گوشه اطاقی نشست وگریه کرد وبا صدای بلند گفت:خدایا من را از اولاد محروم کردی که همسایه من به من تمسخر کند 
از قضا همان سال به حج میرود واز همراهان می خواهد که بعد از دعای او امین بگویندو پدرم از خداطلب فرزندانی صالح می کند که اولین انها واعظ ومبلغ احکام دین باشد وهمشهریان او می گویند، 5سال بعداز این سفر، خداوند در حدود پنجاه سالگی به او فرزند می دهد که اولین انها بنده هستم وما یازده تا فرزند هستیم

یکی ازمظلومیت های امامین عسکریین

کاروانهایی که به عتبات می آیند،بعضی که براساس اطلاعات غلط وناقص(1) دیگران،سامرارا ازبرنامه خودحذف می کنند،سازمان حج وزیارت ایران  نیز زمینه ترس واضطراب زائران را فراهم کرده است(2)

زائران کاروانهای آزاد نیزبرنامه هایشان به این صورت است(3روزکربلا+2روزنجف+یک روزکاظمین+2ساعت سامرا)

من چندماهی که اینجاهستم وبه عینه مشاهده کردم وحتی مصاحبه کردم،اکثرکاروانها یک ساعت قبل از اذان وارد سامرا"صحن"می شوند به واسطه تذکر مسؤل کاروان زودترجلوی کفشداری جمع شوید، با عجله به زیارت می روند ونگران ناهارشان هستند،نماز را سلامش را تابرکاته تمام نشده باسرعت صف جماعت را رها وبه صف مضیف"مهمانسرای حرم" می پیوندند.دیگه فرصتی برای زیارتنامه خوندن ونمازمستحبی نمی ماند

بعضی ها که دیگرفرصت نمازجماعت حرم راندارند،باروحانی کاروانشان یک جایی راانتخاب می کنند که باروحانی کاروانشان  نمازرا سریع بخوانند وناهاربخورندبرگردند.

تعدادکمی از کاروانهایی هم هستند که شب را اینجا بیتوته می کنند وفرصت بیشتری برای زیارت دارند.

کاروانهای کشورهای هندوپاکستان،افغانستان، لبنان ،بحرین،عربستان،آذربایجان،ترکیه،ماداگاسکار،تانزانیا،کویت

فرصت بیشتری را برای زیارت می گذارند،آنها بعضاً2ساعت قبل ازادان اینجا"حرم"هستندتا بعداز صرف ناهار برمیگردند ودرطول این مدت بصورت دستجمعی زیارتنامه می خوانند.

اماخودعراقی هاکه اکثراًبصورت خانوادگی وعشیره ای می آیند،کمتربصورت کاروانی ،من چندباراهالی بصره رادیدم که بصورت کاروانی آمده بودند-زائرین عراقی همینجا می مانند وغذایشان را می آورند وشب رادرهمینجابیتوته میکنند،البته آنهابیشترروزهای جمعه می آیند.

پاورقی

1-روزشنبه7فروردین95که بایک روحانی77ساله اهوازی که باخانواده اش به زیارت آمده بود مصاحبه میکردم،ایشان میگفتند اولین سفرم است،ایشان بنقل از برادرش می گفتند که 2ماه پیش اینجا درتسخیرداعش بوده!

2-سازمان حج و زیارت از چند روز پیش با انتشار پیامکی از زائران ایرانی درخواست کرده که برای رعایت مسایل امنیتی، سفر به سامرا جدا خودداری کنند.مصطفی قاسمی، نماینده سازمان حج و زیارت در عراق نیز با تاکید بر این که زائران ایرانی در مسیرهای مشخص شده حرکت کنند و فقط به شهرهای نجف، کربلا و کاظمین بروند و به هیچ عنوان راهی سامرا نشوند

منبع:http://www.hajnews.ir/news/ID/6103 -ارسال توسط سازمان حج و زیارت در تاریخ 12 آذر 1394

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

دومرحله تخریب عسکریین

اولین حمله در ۳ اسفند ۱۳۸۴ و دومین حمله پس از گذشت شانزده ماه در ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ رخ داد

سوم اسفند ‌۱۳۸۴ تروريست‌ها ی تکفیری " زمان اشغال عراق" در حرم  عسگريین" سامرا" بمب‌گذاري كرده و گنبد و بخش زيادي از اين حرم مقدس را ويران كردند.  ‌۱۶ ماه پس از آن فاجعه،  بار ديگر اوضاع نابسامان امنيتي عراق اشغال شده از سوي آمريكا را مناسب ديدند و دو مناره‌ي طلايي اين بارگاه مقدس شيعيان را ويران كردند.

دوبارتصرف سامراتوسط داعش

داعش در15خرداد1394به سامراحمله کرد وچندنفطه شهررا (مسجدجامع الرزاق-دانشگاه وشهرداری-مناطق المثنی وصلاح الدین-قادسیه-الافرادوالضباط1و2 وقسمتی ازحی المعلمین)به تصرف خوددرآورد 

داعش دراین حمله با250نفرنیروی مسلح زبده قصدحمله وتخریب حرم عسکریین راداشت و50خودرو زرهی باچرخ های بلدوزر دراختیارداشت "خودروهای سنگین ونیمه سنگین دیگری هم داشتند.

این تکفیری های خبیث ازبلندگوهای مسجدتقاضای کمک میکردند،امامردم سامرا،حمایت چندانی نکردند که مجموعاً توانشتند با همکاری عده ای ازشیوخ 4تا5هزارنفری یارگیری کنند

نیروهای پنهان وپیدای مدافع حرم

وامادریک حادثه عجیب خودروهای بمگذاری شده را به حرم بکوبند در800متری حرم "بمبهای یکی ازخودروهای بمبگذاری شده منفجرمی شودو21نفرازداعشیان کشته می شوند وودرادامه بادفاع جانانه مدافعان حرم 58نفرشهیدشدند وبا رسیدن نیروهای نظامی حشدالشعبی ودیگرنظامیان عراقی،مخصوصاً نیروی هوایی  عراق،بابجاگذاشتن چندین کشته متواری شدند.

مرحله دوم حمله داعش به سامرا به فاصله5ماه

درهفتم آبان1393 تکفیری ها بااستفاده ازشرایط بدجوی،مجدداً قصدحمله به سامراراداشتند،اماآمادگی  نیروهای مردمی(حشدالشعبی) ونظامی عراق توانستند آنهارادفع کنند، یکی از اهداف آنها اشغال شهربیجی بود،اگرچه خساراتی نیزبرجای گذاشتند

پس از بازگشت آرامش نسبی به سامرا آن دسته از زوار عراقی و غیر عراقی محبوس در حرمین امامین عسگریین (ع) به‌وسیله بالگرد به بغداد و نجف منتقل شدند.۰۹ آبان ۱۳۹۳مشرق

***

در شب سالگرد شهادت امام حسن عسگری(ع)   ۲۹ آذر ۱۳۹۴   گروه تروریستی داعش دو راکت کاتیوشا در نزدیکی حرم امامین عسکریین(ع)  با پرتاب کردند/

همزمان با شهادت امام حسن عسکری(ع) دقایقی پیش تروریست‌های تکفیری با پرتاب یک گلوله خمپاره حرم امامین عسکریین(ع) را مورد حمله قرار دادند.

وی ادامه داد: در این اقدام تروریستی خمپاره "حمله خمپاره ای به  دیواره بیرونی حرم امامین عسکریین آسیب دید"به بهداری حرم اصابت کرد و دو نفر شهید و شماری نیز مجروح شدند.

کاظمی تصریح کرد: یکی از شهدا از خادمین حرم و یک نفر دیگر از زائران بوده است که هیچ‌کدام از این شهدا و مجروحان ایرانی نبوده‌اند.

منبع خبر:علی‌اکبر کاظمی» معاون فرهنگی روابط عمومی ستاد بازسازی عتبات عالیات 

***

امامین  عسکری هم درزمان حیات خود مظلوم بودند وهم درمماتشان 

 امام هادی(علیه‌السلام) یکی از مظلوم ترین امامان شیعه است که در زمان حیات و پس از شهادتشان مورد ظلم و ستم مستکبران قرار گرفتند؛ مظلومیت امام هادی(ع) فقط به دوران امامت ایشان منتهی نشد و پس از شهادت غریبانه و مظلومانه ایشان نیز، ستمگران عالم از هرگونه جنایتی در حق امام دهم شیعیان دریغ نکردند که ساخت موسیقی موهن علیه امام هادی(ع) و تخریب مرقد منور ایشان در سامرا گوشه‌ای از مظلومیت این امام همام است.

یکی از اقدامات و فعالیت‌های ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی علیه السلام نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش‌برد اهداف اسلامی تربیت می‌فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل می‌نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند.

دعای "جامعه کبیره" وغدیریه  ازامام هادی (ع)است

همچنین با وجود مسائل پیش آمده در آن دوران و حضور غلات شیعه در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی می‌گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می‌رفت. امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می‌کردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می‌آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می‌باشد.زیارت جامعه کبیره از مشهورترین ، برترین و شناخته شده‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است. شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن را نقل کرده‌اند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می‌گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق‌ترین مفهوم، فصیح‌ترین الفاظ، بلیغ‌ترین معناو عالی‌ترین شأن است.  امام هادی علیه السلام در این زیارت شاخصه‌ها و پایه‌های اصلی شیعه را بیان فرمودند.

همچنین زیارت غدیریه که به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است از ایشان نقل شده است. در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.

این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع‌ترین و پربارترین زیارت‌ها است. در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود. امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می‌کند.

در بین ائمه سه نفر بودند که در کودکی به مقام امامت رسیدند.حضرت ولی عصر(عج)، امام جواد(ع) و دیگری امام هادی(ع) بودند.در سن 8 سالگی به مقام امامت رسیدند و نکته بعد اینکه مدت امامت ایشان با توجه به سن کمشان 33 سال بود.

اوضاع اجتماعی زمان امام قابل بحث است. زیارت جامعه کبیره چه به لحاظ سند و چه به لحاظ مضمون از جهتی یک دوره امام شناسی است. مسئله این است که چه اتفاقاتی و رخدادهایی روی داد که باعث شد امام زیارت جامعه کبیره را به عنوان یک سرود شیعه و متنی برای امام شناسی ایجاد کردند. نکته بعدی بحث شاگردان ایشان است که در حوزه‌های مختلف بودند و همچنین نکات معرفتی که ایشان بیان نمودند. کمی از بحث سنتی یا همان تاریخ تقویمی بیرون بیاییم و روی بحث معرفتی و تحلیلی که کمتر هم به آن پرداخته شده است مطالبی را ارائه دهیم.

شرایط امام هادی(علیه‌السلام) شرایطی بود که می خواستند هیچ اثری از اهل بیت باقی نباشد و قبر سیدالشهدا را خراب کنند. شخصی به اسم دیزج که یهودی‌الاصل بود از طرف متوکل مامور شد که قبر امام حسین را نابود کند. همیشه دست یهود در کار بوده است. قران هم همین را می‌گوید. آنها همچنین مسلمانان را از زیارت منع می‌کردند. 

 زیارت غدیره که حضرت هادی دارند که از زیارت جامعه‌کبیره مظلوم‌تر است. خلاصه جامعه کبیره که شناسنامه شیعه است، می تواند شیعه را از انحراف نجات دهد و در معرفی شیعه نقش داشته باشد./۰۹مهر۱۳۹۴-تسنیم

هنوزهم (حرم عسکریین) شبیه پادگان است

هنوزهم اینجا(حرم عسکریین) شبیه پادگان است، استقرارنگهبانیهای متعدد  دربالای ساختمانها ودراطراف حرم ،پستهای ایست وبازرسی"سیطره" ومسیر/زواردسترسی به شهر واماکن پذیرایی ندارند،اگرچه مهمانسرای حرم پذیرای زواراست،ولی اگرزائری دیربرسد"2ساعت بعدازاذان"غذاندارد،فرقی نداردچه صبحهانه باشذ،چه ناهارویاشام بایدگرسنه بماند،البته نه اینکه به هیچ وجه نمیتواندبه شهربرود،اماباتوجه به مواردفوف الذکر واعلام ناامن بودن شهرسامرا وفاصله حدود2کیلومتری  وتفتیش مجددزائرهنگام برگشت،مجموعه عواملی است که زائر،ازخیرش می گذرد.

***

البته اعتباروارزش"فضیلت"امام حسین علیه السلام برهیچکس پوشیده نیست وآثاردرمانی"شفا" که برای "تربت" این شهیدمطلوم گفته اند،برای هیچ امامی گفته نشده،حتی اارزش فضایل   زیارت دیگرائمه را میخواهندبسنجند،با قبرمطهرامام حسین(ع) می سنجند

آقای قرائتی :خود امام هادی علیه السلام وقتی مریض شد پول داد به یک نفر گفت: برو سر قبر امام حسین دعا کن،آن شحص گفت: خودت امام  هستی، گفت: من امام هادی هستم اما دعا بغل قبر امام حسین مستجاب می‌شود . تاریخ پخش: 24/12/85درسهایی ازقرآن

مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:برای اطلاعات درباره سامرا وحملات داعش به سامرا و2مرحله تخریب حرم عسکریین به ادامه مطلب"پایین صفحه"مراجعه کنید

منبع : خانه مشاور هنوزهم عسکریین پادگان است +فضیلت زیارت عسکریین/نقشه سامرا
برچسب ها : امام ,زیارت ,السلام ,هادی ,قرائتی ,علیه ,امام هادی ,علیه السلام ,هادی علیه ,امام حسین ,آقای قرائتی ,زیارت جامعه کبیره ,مقام امامت رسیدند ,ائمه عل

ماجرای حمله به سفارت انگلیس و عربستان +نظر رهبری

:: ماجرای حمله به سفارت انگلیس و عربستان +نظر رهبری
ماجرای حمله  به سفارت انگلیس وعربستان وعوارض آن+نظر رهبری

آقای صالحی در  گفتگو با خبرآنلاین به ماجرای حمله به سفارت بریتانیا و همزمانی آن حادثه با سخنرانی ایشان در جده و شرایط سختی که برای وزیر خارجه وقت ایجاد کرد

 صالحی :من آن زمان بنا به دعوت آقای ولید معلم وزیر خارجه سوریه به جده رفته بودیم تا در سازمان همکاری های اسلامی سخنرانی کنم. دلیل آن حضور هم این بود که آن سازمان تصمیم گرفته بود سوریه را به دلیل حمله به سفارتخانه های کشورهای مختلف از جمله کشورهای عربی در دمشق، مجازات کنند. چرا که این اتفاقات را از چشم دولت می دیدند. آقای معلم به من زنگ زد و از من خواست به این کنفرانس بیایم و از موضع سوریه دفاع کنم. من در راه بودم و متن صحبت هایم را آماده کرده بودم که بگویم حمله به این سفارت ها ربطی به دولت ها ندارد و نباید همه چیز را از چشم دولت دید و نگاه خصمانه ای با سوریه نداشته باشید و مسائلی از این دست، که یکباره به من خبر دادند در تهران به سفارت انگلستان حمله شده است. من  واقعا شگفت زده شدم. به یاد دارم که در یکی از بزرگراه های جده و در ماشین در حال حرکت بودیم که از راننده خواستم توقف کند تا مدتی فکر کنم و ابتدا تکلیف مسئله خودمان را روشن کنیم و بعد به سراغ سوریه و حمله به سفارت های عربی در دمشق برویم. 

من بلافاصله با ایران تماس گرفتم و وضعیت را جویا شدم. از آن طرف وزیر خارجه انگلستان که آن زمان ویلیام هیگ بود با من تماس گرفت و من به ایشان گفتم از این اتفاق متاسف هستم ولی شما نگران نباشید، من مسئله را حل می کنم. ایشان گفتند مشکل ما این است که حدود پنج یا شش نفر از دیپلمات های ما که در سفارت بودند حتی نمی دانیم کجا هستند و نگران جان آنها هستیم. من به آقای هیگ اطمینان خاطر دادم که مشکلی پیش نمی آید. 

از آن طرف مدام از تهران ماجرا را پیگیری می کردم و واقعا هم مسئله حاد و مشکل بود و خیلی از مسئولین وقت هم با این حمله همراهی کردند و خیلی از جبهه های سیاسی هم با این ماجرا همراهی کردند و حتی در برخی رسانه ها نوشتند که ما باید ابتدا وزارت خارجه را اشغال می کردیم و بعد به سراغ سفارت بریتانیا می رفتیم. 

آقای صالحی در ادامه افزود: ما واقعا خیلی مظلومیت کشیدیم و الان اصلا فضا قابل مقایسه با دوران بنده نیست. آن زمان از همه طرف و از همه گروه های سیاسی به من و وزارت خارجه حمله می کردند. 

وزیر خارجه سابق کشورمان همچنین ادامه داد: قبل از اینکه به سخنرانی برسم با تهران و لندن دائما در تماس بودم تا سطح تنش ها بخوابد. از آن طرف هم به دوستانمان در وزارت خارجه گفتیم به سفارت انگلستان بروند و همراه سفیر و هیئت دیپلماتیک انگلیس باشند که مبادا خدایی نکرده در معرض خطر قرار گیرند. ضمن اینکه خروج نیروهای خودسر هم از سفارت به این سادگی انجام نشد و ما هرچه می گفتیم این افراد از سفارت بیرون نمی رفتند تا اینکه ساعت ۱۱ شب بالاخره با رایزنی های فراوان، قائله ختم شد، هرچند هزینه های بسیاری متوجه کشور شد. 

نظررهبری درباره حمله به سفارت انگلیس

آقای صالحی همچنین ادامه داد: آن حادثه واقعا اتفاق بسیار بد و تلخی بود که حتی حضرت آقا هم بسیار تند موضع گرفتند و گفتند: «من از این کار بدم آمد» این خیلی تعبیر قوی و تندی بود و نشان از عمق آن رفتار غیرمسئولانه گروهی داشت که هزینه های فراوانی متوجه منافع ملی کشور کردند. /11 اسفند 1394

                                                                ***

حمله به سفارت بریتانیا در تهران چگونه اتفاق افتاد

در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ توسط عده‌ای بسیجی صورت گرفت. این افراد وارد ساختمان سفارت شدند، پرچم بریتانیا را پایین کشیدند و بعضی مدارک را از درون ساختمان سفارتخانه به بیرون پرتاب کردند. در اقدامی مشابه و در حمله به باغ سفارت بریتانیا در منطقه قلهک، ۶ کارمند انگلیسی به گروگان گرفته شدند که پس از چند ساعت و با حضور پلیس دیپلماتیک آزاد شدند.

جلوگیری از انتقال اسناد محرمانه توسط مردم به خارج از ایران و مشکلات حقوقی در مورد اسناد مالکیت باغ قلهک از مسائل مهمی بود که در مشکلات به وجود آمده نقش اساسی داشت. قبل از وقوع حادثه سرویس مخفی بریتانیا ( ام آی سیکس) از وقوع حادثه باخبر شده بود.

علی‌رغم حضور مأموران امنیتی تجمع‌کنندگان به ساختمان سفارت بریتانیا سنگ و کوکتل مولوتوف پرتاب نمودند و پس از هجوم به دفاتر سفارت، برخی مدارک را به پایین پرتاب کردند. دانشجویان پس از ورود به ساختمان سفارت بریتانیا در خیابان فردوسی تهران پرچم این کشور را پایین کشیده و آن را آتش زدند و به جای آن پرچم ایران را بر سر در سفارت بریتانیا به اهتزاز درآوردند.

خبرگزاری‌های نزدیک به دولت جمهوری اسلامی از حمله کنندگان به سفارت بریتانیا با نام «دانشجویان دانشگاه‌های تهران» و «دانشجویان بسیجی» یاد کرده و حملهٔ آن‌ها را خودجوش و برنامه‌ریزی نشده می‌دانند. اما از سوی دیگر ناظران غربی معتقدند که با توجه به هم‌زمان بودن حمله‌ها به دو ساختمان دیپلماتیک بریتانیا در دو نقطهٔ متفاوت تهران، بسیار بعید است که این اقدام بدون اطلاع حکومت و در راستای حمایت از منافع سیاسی یا جناحی حاکمیت نباشد.
دانشجویان بسیجی اهدافشان را از این حرکت، «اعتراض به دست داشتن احتمالی دولت‌های غربی در مرگ مجید شهریاری» و حمایت از مصوبهمجلس جمهوری اسلامی ایران در کاهش سطح روابط دیپلماتیک، دانسته‌اند. پس از تعطیلی سفارت‌های دو کشور در پایتخت‌های یکدیگر، سفارت سوئد در تهران حافظ منافع دولت بریتانیا و درمقابل سفارت عمان در لندن، حافظ منافع دولت ایران است. در روایتی که یکی از دانشجویان مهاجم منتشر کرد نوشت که در حالی که نمی‌دانسته‌اند با اتوبوس دارند به کجا منتقل می‌شوند به باغ قلهک برده شده‌اند. او همچنین گفت پس از آنکه مدتی از ورود آنها به اقامتگاه سفیر گذشت، نیروهای پلیس وارد شده، آنها را با باتوم زده و دستگیر کرده‌اند.

ماجرای حمله به سفارت عربستان را درپایین همین صفحه(ادامه مطلب) وبلاگ بخوانید

منبع : خانه مشاورماجرای حمله به سفارت انگلیس و عربستان +نظر رهبری
برچسب ها : سفارت ,حمله ,بریتانیا ,خارجه ,دولت ,آقای ,سفارت بریتانیا ,وزیر خارجه ,سفارت انگلیس ,وزارت خارجه ,ماجرای حمله ,ساختمان سفارت بریتانیا

مناره"ملویه"سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی

:: مناره"ملویه"سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی
مناره"ملویه"سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی

در سال 221 هجري، خليفه عباسي معتصم دستور داد شهر جديدي که محل سکونت خليفه، رجال دولتي و سپاه باشد ساخته شود و کارشناسان در صدد بودند اين شهر براي شخصيتهاي برجسته و سياسي آن دوران محل مناسبي باشد. از اين رو در 130 کيلومتري شمال بغداد در کنار رود دجله که مکاني براي کشت و زرع مردم بود و هوايي مطبوع داشت را انتخاب کردند و شهر سامرا را ساختند.

"مناره"متعلقات"مسجد"سامرا-بوده

معتصم بعدها، اماکني چون دارالخلافه، مسجد جامع و ديگر ساختمانهاي اداري و خدماتي را اضافه کرد.

مسجدی که ساختش5سال طول کشید.

DSC_3320DSC_3342

روزجمعه14اسفند1394 رفتیم برای تحقیق درباره مناره ملویه که ازنزدیک فضای مسجدومناره راببینم ،این همان مسجدی است که فقط دیوارهایش باقی مانده -درداخل محوطه قدیمی این دیوار ستونهایی بامهندسی دقیق ئمحکم باقی مانده   پایه ستونهای مسجد  درطول 35 عدد ودرعرض 23تابوده،هرستون مسجد که باقی مانده  یکمتروبیست وپنج سانتی متراست

 شهرسامرا ازاون بالا خیلی منظره زیبایی بنظرمی رسد،پشت دیوار این مسجد نیز  یک باغ بزرگی وجوددادر که احتمالا قسمتی ازاز سازوکارهای 

فاصله بین هرستون 5قدمم بوده،

پله هایی که یک فردرا به ارتفاع 25متری بالای این مناره می رساند323پله است وهرپله طولش2متر وعرضش 70سانت است

این راه پرپیچ وخم فقط درکناره متصل به بدنه مناره دستگیره کشیده شده ولی درقسمت دیگرهیچ حفاظی نداردً وبمحض کگوچکترین غفلت"ویا تنه زدن ویا پیچ خوردن پاها ،افتادن  ،مردن-بعیدنیست 

 خليفه عباسي درسالهای 237-الی-233  مسجد جامع وسيعی در وسط شهر ، با مهندسی خاصی  ساخت.

DSC_3325

محوطه مسجد حالا جایگاه تفریح شده -دارندقلیان می کشند این جوانان

اين مسجد 50 متر بالاتر از سطح دريا قرار دارد و به صورت 5 حلقه دايره اي است که بر روي هم سوار شده اند و همه اينها بالاي سطحي مربع شکل قرار دارند. اين حلقه هاي دايره اي در پايان به اتاقکي منتهي مي شوند. امروزه از اين مسجد تنها ديوار بيروني و مناره آن با نام "ملويه" بر جاي مانده است.

محوطه زمین مساحت زمین مسجد1654440مترمربع/زیربنای زمین مسجد37440مترمربع می باشد 

اين مسجد در زميني به مساحت 440 در 376 متر بنا نهاده شد و تا سالهاي اخير بزرگترين مسجد جهان اسلام به شمار مي آمد. در درون زمين مسجد، يک مستطيل ديگر با ابعاد 240 در 156 متر با ديوارهايي به ارتفاع 10 متر و ضخامت بيش از دو متر و نيم وجود دارد. صحن مياني مسجد را رواقهايي در بر گرفته که بزرگترين آنها رواق قبله در سمت جنوب است. اين رواق شامل 24 رديف ستونهاي 8 ضلعي است که در امتداد جهت قبله قرار گرفته اند. رواقهاي شرقي و غربي هر يک 4 رديف و رواق شمالي 3 رديف ستون داشته اند.

مناره حلزوني شکل اين مسجد شاخص ترين بخش آن است که در خارج از مسجد و 27 متري ضلع شمالي آن بر پايه اي مربع شکل با اضلاع 33 متر ساخته شده است. حلقه هاي دايره اي حلزوني شکل پس از پنج دور گردش به اتاقکي منتهي مي شوند. اين مناره 53 متر ارتفاع دارد و يکي از بلندترين مناره هاي جهان اسلام است.

از آغاز جنگ عراق در سال 2003، عدم توجه به نگهداری آثار باستانی در عراق نگرانی جهان را در اين خصوص در پی داشته است.

ارتفاع ملویه52متر

رئيس هيئت آثار باستانی عراق می گويد:نيروهای آمريکايی به برج "ملویه" سامرا که يکی از مهمترين مراکز باستانی جهان محسوب می شود خساراتی جدی وارده کرده اند.

اين بنای قديمی که مناره ای حلزونی شکل است بيش از هزار سال قدمت دارد و ارتفاع آن 52 متر است.

پليس عراق اعلام کرد: "بخش فوقانی 'برج ملويه' که به عنوان برج ديدبانی سربازان آمريکايی استفاده می شد، توسط شورشيان منهدم شده است."

برج ملويه توسط متوکل، خليفه عباسيان در سال 825 ميلادی زمانی که شهر سامرا مرکز خلافت عباسيان بود، بنا شد.

ملویه یعنی :پیچ درپیچ

کمی پس از آغاز جنگ عراق با غارت موزه بغداد بيش از پانزده هزار قطعه عتقيه از اين موزه به سرقت رفت که بخش اعظمی از اين اشياء به خارج از کشور قاچاق شد و فروخته شد.

فاصله حرم عسکریین ،تا"ملویه"راملاحظه کنید

:samera_takhrib_42DSC_3348

پشت سرم میتوانید"گنبدو گلدسته"حرم راببینید-اززاویه زمینی فاصله دیوارحرم عسکریین تا دیوار مسجدکمترازیک کیلومتراست؟

 این وضعیت حرم عسکریین حاصل دومین انفجار تروریستهای داعش است

  تروریستها در ساعت سه بامداد،  ۲۷ جمادی الاولی ۱۴۲۸ق (۲۳ خرداد ۱۳۸۶ ش)  واردحرم شدند. اقدام به بمب ، تروریست‎ وارد حرم شده و پس از درگیری با محافظان حرم، اقدام به بمب‎گذاری در سراسر حرم نمودند. سپس در ساعت نه صبح دست به دو انفجار بزرگ زدند. در انفجار نخست، گلدسته سمت چپ حرم و در انفجار دوم، گلدسته سمت راست حرم به طور کامل تخریب شد.

البته دراین انفجاربرتخریب گنبدافزوده شد.

 تکفیری ها درانفجاراول: روز چهارشنبه ۲۳ محرم الحرام ۱۴۲۷ق (۳ اسفند ۱۳۸۴ش) حدود ساعت ۷ صبح تروریستالقاعده شاخه عراق به رهبری ابومصعب زرقاوی، با پوشیدن لباس نیروهای تکاور عراق، وارد آستان مقدس شدند و اسلحه نگهبانان را مصادره و آنها را به همراه خادمان حرم، در یکی از غرفه های صحن زندانی کردند و با کارگذاری ۲۰۰ کیلوگرم مواد منفجره "تی .ان .تی"  در داخل بنای گنبد، حرم مطهر را منفجر کردند.

DSC_3343 DSC_3346

 DSC_3350 DSC_3355 DSC_3335 DSC_3337DSC_3339  DSC_3323  DSC_3327 DSC_3331

فاصله دیوارمسجدبا مناره ملویه

منبع : خانه مشاورمناره"ملویه"سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی
برچسب ها : مسجد ,مناره ,ملویه ,سامرا ,ارتفاع ,عراق ,مناره ملویه ,باقی مانده ,ملویه سامرا ,آثار باستانی ,جهان اسلام ,ملویه سامرا درگزارش ,مناره ملویه سامرا

ماجرای امام حسن عسکری وجعفرکذاب

:: ماجرای امام حسن عسکری وجعفرکذاب

ماجرای شهادت امام حسن عسکری /ادعای امامت جعفر کذاب

  امام حسن عسکری (ع) در سال 232هجری در مدينه متولدشد،کنیه اش"ابامحمد"بود.
مادرش سوسن  در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد.

دوران امامت

د،کنیه اش"ابامحمد"بود.

مادرش سوسن  در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد.

دوران امامت 6سال
دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری(ع) به سه دوره تقسيم مي گردد: دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت. دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت. امامت آن حضرت 6 سال مي باشد. 
امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانيد
.


امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانيد. زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند. وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد. عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد. پيوسته مي گفت: در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام، وی  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است.
پسر عبيدالله خاقان مي گفت: من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم. مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم. مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند. با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت. " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شيعه، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی  بودند، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود. چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت، نهايت مرتبه عداوت را داشت ".
" همچنین اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی  در بغداد مي زيستند، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود.
اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست (و نگهبانی) موضع غفلت نمي کرد ". اينکه گفتيم: حضرت هادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع) نزديک بود، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد.
 امام حسن عسکری (ع) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع) مي رسيدند بر جای گذاشت. در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد.
در قدرت علمی  امام (ع)  - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله:يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد.
شهادت 
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند. در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد.

يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولی گرديده.
پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند. و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه.ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود. 
بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند... .
اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص) مي پيوست، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع) رفت و آمد بسيار مي کردند، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند. به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع) و حضرت موسی  (ع) تکرار می‌شد.
حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند. اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد. باری، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد، از کردار زشت خود پشيمان شد. بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع) در ميان بود، برای معالجه فرستاد. البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود. بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند.
ماجرای جانشين بر حق امام عسگری (ع)
ابوالاديان مي گويد: من خدمت حضرت امام حسن عسکری(ع) مي کردم. نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم. در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود. ابوالاديان به امام عرض مي کند: ای سيد من، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد، امامت با کيست؟
فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالاديان مي گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما. امام فرمود: هرکه بر من نماز گزارد. ابوالاديان مي گويد: باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم. امام مي گويد: هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست. ابوالاديان مي گويد: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود.
داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند. من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم. اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد. چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلی گندمگون و پيچيده موی، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت: ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم.
پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد: اين کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام. در اين موقع، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است؟
جعفر گفت: ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا. شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن.(1)
انحراف از حق
جعفر کذاب در سه زمینه، فعالیت انحرافى داشت و با امام مهدى(علیه السلام) در تضاد بود:
1. ادعاى امامت پس از برادرش امام حسن عسكرى(علیه السلام).
2. انکار وارث شرعى براى امام عسکرى(علیه السلام) و این ادعا که او وارث امامت است.
3. وقتى امام مهدى(علیه السلام) به او اعتراض کرد؛ مأموران دولتى را از احتمال وجود او آگاه ساخت و دولت را وادار کرد تا براى تعقیب و بازرسى گسترده خانه او عمل کنند.
در روز شهادت امام یازدهم چهار امر باعث شد تا حضرت مهدى (علیه السلام) خود را به گروهى از مردم بنمایاند: ... اینکه جلوگیرى شود از این امر که کسى از سوى خلیفه بیاید و بر پیکر مطهر امام یازدهم نماز بخواند و سپس جریان امامت ختم شده اعلام گردد، و خلیفه جابر عباسى، وارث امامت شیعى معرفى شود.
چرا امامِ غائب، ظاهر شد
در روز شهادت امام یازدهم چهار امر باعث شد تا حضرت مهدى(علیه السلام) خود را به گروهى از مردم بنمایاند:
1. اینکه باید امام بر جنازه امام نماز گزارد. امام مهدی(علیه السلام) براى رعایت این سنت الهى و سرّ ربانى، لازم بود که ظاهر شود و بر پیکر پدر نماز گزارد.
2. اینکه جلوگیرى شود از این امر که کسى از سوى خلیفه بیاید و بر پیکر مطهر امام یازدهم نماز بخواند و سپس جریان امامت ختم شده اعلام گردد، و خلیفه جابر عباسى، وارث امامت شیعى معرفى شود.
3. اینکه جلوگیرى شود، از روى دادن انحراف داخلى در جریان امامت. زیرا که جعفر بن على الهادى، معروف به جعفر کذاب، که برادر امام عسکرى(علیه السلام)، و در صدد ادعاى امامت بود، آمد تا بر پیکر امام شهید نماز گزارد.
4. اینکه ادامه جریان امامت حقه و ولایت اسلامیه، تثبیت گردد و بر معتقدان به امامت معلوم گردد که پس از امام حسن عسکرى(علیه السلام)، امام دیگرى - امام دوازدهم - حامل این وارث معنوى، و رسالت اسلامى، و ولایت دینى و دنیایى است، او هست، تولد یافته و موجود است.(2)
پی نوشت:
1. شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 475؛ باب 43، ح 25. همچنین ر.ک: نیلی نجفی، منتخب الانوار المضیئة، ص 157؛ راوندی، قطب‌الدین، الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101.
2. خورشید مغرب، محمد رضا حکیمى، ص 24..../ منبع:مشرق۱۰ دی ۱۳۹۳
                                                          ***

جعفر بن علی معروف به جعفر کذاب، پسر حضرت امام هادی (ع) بود و در سال 226 ه ق به دنیا آمد. او مردی عیاش و نااهل و شرابخوار بود. حضرت امام هادی (ع) درباره او فرمود:از فرزندم جعفر دوری کنید ، نسبت او به من همچون نسبت کنعان به نوح (ع)است - ابو الادیان، که یکی از یاران حضرت امام عسکری (ع)است ، درباره جعفر می گوید که او شراب خوار و قمارباز و اهل تار و طنبور بود.

جعفر پس از شهادت پدرش ادعای امامت کرده و می گفت: "امام مردم من هستم نه برادرم ( امام عسکری (ع))" ، و به همین منظور نزد خلیفه وقت رفت و گفت: "بیست هزار اشرفی برای تو می فرستم و از شما خواهش دارم که فرمان دهی تا بر مسند امامت بنشینم و این مقام از برادرم سلب گردد." ولی حضرت امام حسن عسکری (ع) اجازه هیچ‌گونه خودنمایی را به او نداد تا این که پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) و آغاز غیبت صغرای امام مهدی، او باردیگر فرصت یافت تا ادعای امامت کند و با دروغ، جمعی را به گمراهی بکشاند و از این رو به جعفر کذاب شهرت یافت.

ماجرای جعفر کذاب و امام زمان(عج)

حضرت امام سجاد (ع)درباره ملقب شدن امام ششم به «صادق» فرمود:از نسل پنجم او مردی به نام جعفر متولد می‌شود که به دروغ ادعای امامت می‌کند، و نامش جعفر کذاب است، از این رو به امام ششم، جعفر صادق لقب داده اند.

ابن بابویه به سند معتبر از ابوالادیان روایت کرده است که من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع)می آمدم و نامه های آن جناب را به شهرها می بردم. پس روزی در بیماریی که در آن مرض به عالم بقاء رحلت فرمودند ، مرا طلبیدند و نامه ای چند نوشتند به مداین و فرمودند که بعد از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای شیون از خانه من خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل دهند؛ ابوالادیان گفت: ای سید! هرگاه این واقعه روی دهد امر امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه مرا از تو طلب کند او بعد از من امام است؛ گفتم: دیگر علامتی بفرما، فرمود: هر که بر من نماز کند او جانشین من خواهد بود، گفتم: دیگر بفرما ، فرمود: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شما است. ابوالادیان گفت : مهابت حضرت مانع شد که بپرسم کدام همیان. پس بیرون آمدم و نامه ها را به اهل مداین رسانیدم و جواب ها را گرفته، چنان چه فرموده بود برگشتم.

روز پانزدهم داخل سامرا شدم صدای نوحه و شیون از منزل منور آن امام مطهر بلند شده بود. چون به در خانه آمدم جعفر [کذاب] را دیدم که به در خانه نشسته و شیعیان بر گرد او برآمده اند و او را تعزیت به وفات برادر و تهنیت به امامت او می گویند. پس من در خاطر خود گفتم که اگر این امام است امامت نوع دیگر شده، این فاسق کی اهلیت امامت دارد؛ زیرا که پیشتر او را می شناختم که شراب می خورد و قمار بازی می کرد و طنبور می نواخت . پس پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم و هیچ سؤال از من نکرد؛ در این حال « عقید » خادم بیرون آمد و به جعفر کذاب خطاب کرد که برادر تو را کفن کرده اند بیا و بر او نماز کن. جعفر برخاست و شیعیان با او همراه شدند. چون به صحن خانه رسیدیم، دیدیم که حضرت امام حسن عسکری (ع)را کفن کرده و بر روی نعش (تابوت) گذاشته اند. پس جعفر پیش ایستاد که بر برادر اطهر خود نماز کند. چون خواست تکبیر بگوید طفلی گندم گون، پیچیده موی و گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو ! پس بایست که من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو . پس جعفر عقب ایستاد و رنگش متغیر شد. آن طفل پیش ایستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز کرد.

پس از شهادت امام حسن عسکری(ع)، جعفر مأموران حکومت ستمگر عباسی را جهت تفتیش و تفحص از منزل امام و پیدا کردن امام زمان (ع)به سرای امام برد.

ابوالادیان باز می گوید: روز بعد دیدم گروهی از اهل قم به قصد زیارت امام عسکری (ع) به سامرا آمده بودند. وقتی مطلع شدند که حضرت از دنیا رفته است؛ پرسیدند: امروز امام و حجت خدا کیست؟ گروهی جعفر کذاب را نشان دادند؛ اهل قم نزد جعفر آمده و سلام کردند و گفتند : پول زیادی که مخصوص امام (ع) است برای شما آورده ایم؛ دستور داد پولها را بگیرند. گفتند: ما هر وقت خدمت امام عسکری (ع)می رسیدیم و پولی نقد می آوردیم نام صاحبان پول را حضرت می بردند و حدود مبلغ را از درهم و دینار می فرمود ، شما هم اگر امام هستید و جانشین برادر خود می باشید مبلغ و عدد و اسم صاحبان پول را بگوئید. جعفر گفت: مردم از من علم غیب می خواهند، مگر برادرم علم غیب داشت؟ اهل قم گفتند: در این صورت ما پول را نخواهیم داد. همین که به بیرون شهر سامراء رسیدند، پیک امام دوازدهم (عج) با آنان دیدار کرد. بدین ترتیب، آنان به درک فیض دیدار با آن بزرگوار موفق شدند

مورخین درباره عاقبت کار جعفر بن علی دو نظر دارند. عده‌ای بر این باورند که وی تا پایان زندگی بر دعوی دروغین خود پای فشرد و همچنان خود را امام می‌دانست، اما برخی دیگر می‌گویند که وی از دعوی خود دست کشید و توبه کرد، و شیعیان نیز نامش را از جعفر کذاب به جعفر تائب برگرداندند.

در روایتی از محمد بن عثمان عمری، نائب خاص امام زمان (ع)، آمده است که امام دوازدهم در توقیعی به توبه او اشاره نموده و فرموده است که راه جعفر راه برادران یوسف است که سرانجام توبه کردند.

جعفر عمر کوتاهی داشت و سرانجام در سال 271 قمری در سامراء درگذشت./یعنی 4سال بعداز وفات بردارش

                                           ***

اثبات ادعای دروغ جعفر کذاب مبنی بر عقیم بودن امام حسن عسکری 
یکی از دلایلی که بسیاری به آن اکتفا میکنند وآن را سند مهم وموثقی میدانند برای آنکه اثبات کنند امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده وفرزندی نداشته است که بخواهد امام زمان باشد جعفر کذاب برادرامام است 
زیرا اوکه برادر امام حسن (ع) بودهمواره چه هنگام زنده بودن برادرش امام حسن وچه هنگام شهادت برادرش ادعا میکرد که امام حسن (ع) عقیم بوده وهیچ فرزندی نداشته است وخود را امام وجانشین ایشان معرفی میکرد وی از طرف برخی مردم امام فرض می‌شد(1) 
لازم به ذکر است که : شیعیان دوازده‌امامی، جعفر (برادر امام حسن عسکری (ع) و از مدعیان اصلی جانشینی او) را «جعفر کذّاب» می‌نامند. به عقیدهٔ شیعیان جعفر کذاب ویژگی‌های امامت را نداشته. و هنگام نماز گزاردن بر بدن امام، فرزندش حجت بن الحسن بر او نماز گزارد و شک را از شیعیان برداشت.زیرا به گفته ووصیت خود امام حسن عسکری (ع) در زمان حیاتش کسی که بر پیکر من نماز گزارد او جانشین من است ومیدانیم که امام بر پیکر امام نماز میگذارد ...
سئوالی که ما از این افراد داریم (خصوصا بعضی از سنی مذهبان ) 
آیا تاریخ را کامل خوانده اند وشناخت عمیق روی شخصیت مبتذل جعفر کذاب دارند که ادعای او را میپذیرند ؟آیا قبول ندارند که از خصوصیات مهم وشاخص امام معصومیت وعلم اوست در حالی که جعفر هیچ کدام را که نداشت هیچ ، بلکه فردی عیاش وگناهکار بود وحتی احکام معمولی دین را هم نمیدانست !!؟ 
این نوشتار بر آن است گذری اجمالی بر زندگی و عملکرد جعفر برای رسیدن به جایگاهی که مستحق آن نبوده داشته و بر بررسی روایات و مطالب پیرامون وی و اقداماتش بپردازد.
ما قضاوت را به خواننده گان گرامی میسپاریم

بیوگرافی جعفرکذاب 
شیخ مفید (م 413هـ.ق) برای امام هادی(علیه السلام)، پنج فرزند ذکر نموده است که عبارتند از: امام حسن عسکری(علیه السلام)، حسین، محمد، جعفر و عایشه و فخر رازی (م 606هـ.ق) به غیر از این پنج تن، علی، موسی، فاطمه و بریهة را نیز بر فرزندان آن حضرت افزوده است و طبری (م 358هـ) در ذکر فرزندان آن حضرت «دلالة» را نیز از دختران امام هادی(علیه السلام) برشمرده است. 
ولی نسل آن حضرت فقط از دو فرزندش یعنی امام حسن عسکری(علیه السلام) و جعفر می‌باشددر برخی منابع گفته میشود که
مادر جعفر کنیزی به نام «حدق» بوده است.وبرخی مادرش را سوسن میدانند منابع به تاریخ تولد جعفر اشاره‌ای ننموده‌اند، ولی با توجه به اینکه وی در 45 سالگی و در سال 271هـ.ق وفات کرده می‌توان نتیجه گرفت که تاریخ تولد وی در حدود سال 226هـ.ق بوده است. 
اندوه امام  در هنگام ولادت جعفر کذاب 
شیخ صدوق در کمال‌الدین در روایتی از صالح بن عبدالله آورده که وی گوید: مادرم فاطمه دختر محمد بن هیثم معروف به ابن سیابه در روز تولد جعفر در خانه امام هادی(علیه السلام) بود و نقل می‌کرد: هنگام ولادت جعفر در خانه امام هادی (ع) بودم. همه اهل خانه، به جز خود امام (ع)، خوشحال بودند. از ایشان سؤال کردم: «مولای من! چرا شما را خوشحال نمی بینم؟» حضرت فرمود: « در آینده علت این امر بر تو روشن خواهد شد چرا که او افراد بسیاری را گمراه خواهد کرد»(2) 
این فرمایش حضرت بنا به گفته مرحوم صدر بعدها آشکار شد چرا که جعفر در دوران جوانی از تعالیم اسلام روی برگردانید و به لهو و لعب پرداخت تا آن‌جا که امام هادی(علیه السلام) اصحاب خویش را از معاشرت با فرزندش منع می‌نمود. 
امام هادی(ع) به بسیاری از یارانش فرمودند :
«اجتناب کنید از پسر من، جعفر، زیرا که او برای من، بمنزله نمرود(پسرنوح ) است نسبت به حضرت نوح که خداوند عزوجل فرمود در حق او: «نوح گفت پسر من از کسان منست .» سپس خداوند می فرماید: «ای نوح او از کسان تو نیست که آن عملی است غیر صالح »(3) ،
جعفر مردی عیاش و نااهل و شرابخوار و از مدعیان امامت بود.وهمواره در مجالس بزم وشرابخواری شرکت میکرد واغلب مست بود وبسیار باعث ناراحتی پدر وبرادرش امام حسن عسکری (ع) میشد 
کنیه جعفر ابوعبدالله و از القاب معروفش ابوالکراین (پدر فرزندتان بسیار)و «کذاب» بود و از آن جهت به او «کرین» لقب دادند که اولاد و احفاد بی‌شماری داشت تا آن‌جا که در برخی از منابع آنان را در حدود 120 نفر ذکر نموده‌اند. بیشتر این افراد از شش پسر جعفر یعنی: اسماعیل، طاهر، یحیی، هارون، علی و ادریس بودند. فرزندان جعفر را به جهت انتسابشان به امام رضا(علیه السلام) «جد بزرگوارشان»، رضویون می‌نامیدند. 
از فرزندان معروف جعفر می‌توان به ابو رضا محسن بن جعفر که در ایام المقتدر بالله عباسی در دمشق به سال 300هـ خروج نمود و نیز به عیسی بن جعفر که فردی عالم و فاضل و استاد ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری بود اشاره کرد. تلعکبری در سال 325هـ.ق در نزد او به آموختن علم حدیث پرداخته و از وی اجازه روایت أخذ نموده است. 
لقب دیگر وی که در تاریخ بیشتر به این لقب مشهور شده «کذّاب» است. 

دلیل ملقب شدن جعفر بن علی به جعفرکذاب
وی پس از شهادت پدرش امام هادی (ع) ادعای امامت کرد ولی حضرت امام حسن عسگری علیه السلام اجازه هیچگونه خودنمایی را به او نداد تا این که پس از شهادت امام حسن عسگری علیه السلام و آغاز غیبت صغری امام مهدی، او فرصت یافت دوباره ادعای امامت کند و با دروغ، جمعی را به گمراهی بکشاند و از این رو به جعفر کذاب شهرت یافت. 
منشأ و علت چنین لقبی را شیخ صدوق در کمال الدین، راوندی در الخرائج و الجرائح، مرحوم علامه ابو منصور احمد بن علی طبرسی در الاحتجاج و امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی در اعلام الوری باعلام الهدی از ابو خالد کابلی در ضمن روایتی چنین ذکر کرده‌اند که ابوخالد گوید:
روزی بر مولایم علی بن حسین زین‌العابدین(ع) وارد شدم و عرض کردم یابن رسول‌الله مرا آگاه کن از کسانی که خداوند عزوجل طاعت و مودّت آنها را واجب گردانیده است و واجب است بر بندگان خدا که بعد از رسول‌الله(ص) به آنها اقتداء کنند. آن حضرت فرمود: «اولین کسی که خداوند امام قرار داده و اطاعتش را واجب نمود امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) است، پس از آن امام حسن(علیه السلام) و سپس امام حسین(علیه السلام) از فرزندان علی بن ابی‌طالب(ع)، پس از آن، این امر به من رسیده است.» آن حضرت این را گفت و ساکت شد. عرض کردم: ای سرور من از امیرالمؤمنین روایت شده است که زمین از حجت خدای عزوجل خالی نمی‌ماند پس حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمد و اسم او در تورات باقر است و او علم را می‌شکافد شکافتنی، و او حجت و امام بعد از من است و پس از او فرزندش جعفر است که اسمش در نزد اهل آسمان‌ها صادق است. عرض کردم: چگونه اسم او صادق است در حالی که همة شماها صادق هستید. فرمود: پدرم از پدرش و او نیز از رسول اکرم(ص) روایت کرد که آن حضرت فرمود: زمانی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(ع) متولد شد او را صادق نام بگذارید؛ چرا که پنجمین نسل از فرزندان او متولد می‌شود که نام او نیز جعفر است و ادعای امامت می‌کند و بر خداوند دروغ می‌بندد و او نزد خداوند، جعفر کذّاب است زیرا به خداوند افتراء می‌بندد و چیزی را ادعا می‌کند که اهل آن نیست در آن روزی که خداوند ولی خود را مستور گرداند، با پدرش مخالفت می‌کند و بر برادر خود حسادت می‌ورزد. حضرت امام سجاد(علیه السلام) این را فرمود و گریه سختی نمود سپس فرمود: گویا جعفر کذاب را می‌بینم که طاغوت زمانش را برای تفتیش امر ولی‌الله وادار می‌کند. کسی که غائب و در پناه خداست و بر حرم پدرش وکیل می‌باشد. این در حالی است که جعفر به ولادت آن حضرت جاهل و ناآگاه است و اگر به او دست یابد به قتل او حریص است، و به میراث او چشم طمع دوخته تا آن‌که آنها را بدون حق بگیرد و تصاحب کند. ابو خالد گوید عرض کردم: یابن رسول‌الله(ص) این امر واقع می‌شود؟ فرمود: بله به خدا قسم این مکتوب است در صحیفه‌ای که در پیش ماست و در آن صحیفه هر چه از سختی‌ها پس از رسول خدا(ص) بر ما می‌رود مذکور است.(4) 
با توجه به این روایت، جعفر بنا به اقداماتی که در راستای مخالفت با برادر بزرگوارش و نیز برای گرفتن امامت پس از او و همراهی نمودنش با طاغوت زمان که در بُرهه ‌ای از زندگی خویش انجام می‌دهد در نزد خداوند «کذاب» شمرده شده و در صحیفه ائمه هدی(ع) نیز این امر ثبت شده است. 
امام زمان(ع) نیز طى توقیع هایى او را دروغگو دانست به همین جهت در میان شیعیان به جعفرکذاب مشهور شد. (5)
ملقب شدن او به کذاب از نشانه های نبوت وبهترین گواه راستگویی امامان معصوم است که سالها پیش از ولادت جعفر از پیامبر اکرم (ص)، کذاب بودن اورا نقل کرده اند امام زین العابدین (ع) 200 سال پیش از ولادت جعفر از او خبر داده ،از اسم ولقب او سخن گفته است ودوقرن بعد آنچنانکه فرموده تحقق یافته است 
آیا برای کسی که از مرکز وحی الهام نگرفته باشد چنین جرات وشهامت هست که بگوید بعد از دویست سال برای من چنین نواده ای به دنیا خواهد آمد ودارای چنین اوصافی خواهد بود
هنگامی که جعفر از وجود بقیة الله آگاه شد همان کاری را کرد که امام سجاد (ع) پیش بینی کرده بود ...تامل در این اوضاع ورفتار غیر انسانی جعفر برای اثبات حقانیت رسول اکرم (ص) وامامان معصوم (ع) کافی است 
جعفر کذاب که مدتی مدید در ایام پدر و برادر و برادرزاده‌اش عنان اختیار از کف داد و در طلب مقام و موقعیت چند روزه دل این بزرگواران را به درد آورد و در مواقعی، موقعیت آن حضرات را به مخاطره انداخت
صاحب منتهی الاَّمال می نویسد: «و اما جعفر، پس مثلش مثل فرزند حضرت نوح پیغمبر علیه السلام است و ملقب به کذاب است و ادعا کرد امامت را به غیر حق و گمراه کرد مردم را و فروخت زن حره ٔآزاد از آل جعفر را و اخبار بسیار در مذمت او وارد شده ». (6) 
 جعفر در ایام پدر بزرگوار خود 
جعفر ایام کودکی و نوجوانی و جوانی خویش را در حیات پدرش امام هادی(علیه السلام) سپری نمود و در شهادت پدرش سال 254هـ.ق در حدود 28 سال بیش نداشت. در طول این مدت تنها مطلبی که در رابطه با وی در منابع متقدم ذکر شده جریان تولد وی و عدم سرور و خوشحالی امام هادی(علیه السلام) از این واقعه می‌باشد که شیخ صدوق در کمال الدین، شیخ طوسی در کتاب الغیبة و علامه مجلسی در بحارالأنوار آن را ذکر کرده‌اند. 
و روایت دیگری را ابن حمدان خصیبی (م 334هـ) در الهدایة الکبری از امام هادی(علیه السلام) ذکر می‌کند که آن حضرت فرمودند: از فرزندم جعفر دوری کنید چرا که مَثَل من و فرزندم مَثَل نوح و فرزندش حام می‌باشد آن‌جا که نوح عرض کرد:
«... رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی». 
و خداوند فرمود: 
«یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ». (7) 
این دو روایت که هر دو از امام هادی(علیه السلام) می‌باشند نشان از آگاهی امام از اقدامات آتی وی و عدم رضایتش از وی می‌باشد و از روایات دیگری که از امام حسن عسکری(علیه السلام) در رابطه با جعفر ذکر شده به نظر می‌رسد که جعفر در جوانی و در ایام حیات پدرش امام هادی(علیه السلام) نیز برخلاف سیره و روش پدر و اجداد طاهرینش عمل می‌نموده و باعث ناخشنودی آن حضرت می‌گردید. 
احمد بن سعد کوفى مى گوید: 
«به همراه گروهى از شیعیان نزد امام هادى(ع) رسیدیم و از امامت بعد از ایشان سؤال کردیم و گفتیم که برخى مى گویند امام بعد از شما، جعفر است و نه حسن.
امام فرمود: [از این سخن ] بپرهیزید، همانا جعفر دشمن من است؛ اگرچه فرزند من است. همچنین او دشمن برادرش حسن است و حسن او امام بعد از من است...».
امام هادی (ع) در جایی دیگردرمورد جعفر می فرماید: او از تعالیم دین خارج، و زیر بار فرمان من نیست (8). 
شیخ طوسى، در ضمن حدیثى که نقل می کند واز شرابخوارى ومستى جعفر حکایت می کند، می گوید: کارهاى زشت وگفتارهاى ناهنجارى که از وى روایت شده، به قدرى زیاد است که نمی توان احصاء نمود... جعفر بن على، چون از طرف دستگاه بنى عباس تقویت می شد و آن عنصر فاسد را عامل خود دانسته ودر مقابل امام حسن عسکرى (ع) تقویت می کردند،
جعفر وامام حسن عسکری 
از بیانات امام حسن عسکری(علیه السلام) مشخص می‌شود که پس از شهادت امام هادی(علیه السلام)، جعفر در مسأله امامت، طمع داشته و نسبت به برادر خود حسد می‌روزیده است. خصیبی در ضمن روایتی که در رابطه با جعفر ذکر می‌کند، آورده است که امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند: در آینده از اعمال و کردار جعفر بر شما اموری آشکار می‌شود، به خدا قسم مَثَل من و او مثل هابیل و قابیل از فرزندان آدم است، آن‌جا که قابیل بر هابیل در آن‌چه خداوند بر او از فضلش بخشیده بود، حسد ورزید و او را به قتل رسانید و اگر برای جعفر هم زمینه‌اش آماده باشد مرا به قتل می‌رساند ولکن خواست خداوند چنین نیست که او موفق به این امر گردد.(9) 
از مواردی که در رابطه با اعمال سوء جعفر در حیات برادرش امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌توان برشمرد استفاده مفرط وی از مسکرات بود که بسیار باعث رنجش خاطر آن حضرت می‌شد.
شیح طوسی از سعد بن عبدالله و او از چند نفر از جمله ابوهاشم داود بن قاسم جعفری که به خاطر قتل عبدالله بن محمد عباسی در زندان به سر می‌بردند، نقل می‌کند که شبی در زندان بودیم که امام عسکری(علیه السلام) و برادرش را دستگیر و به زندان آوردند. ما پس از احوالپرسی از آن حضرت، او و برادرش را در صدر مجلس جای دادیم. در این میان جعفر که در کنار برادرش نشسته بود با صدای بلند گفت: «واشطناه» یعنی نام کنیز خود را برد و این در حالی بود که آثار مستی وجودش را فرا گرفته بود. امام(علیه السلام) بر او ناراحت شده فرمودند: ساکت باش و طولی نکشید که جعفر در آنجایی که نشسته بود به خواب رفت. (10) 
قطب‌الدین راوندی و علامه مجلسی نیز به این روایت اشاره کرده‌اند. شیخ مفید هم در ضمن بیان مناقب و معجزات امام حسن عسکری(علیه السلام) روایتی نقل می‌کند که در آن به شرب خمر و فسق و فجور جعفر اشاره شده است. شیخ صدوق نیز به هنگام نقل جریان ورود کاروان قمی‌ها پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) به سامراء آورده است که وقتی اهل کاروان از وارث آن حضرت سؤال کردند، آنها را به جعفر بن علی ارجاع دادند و چون پرسیدند که جعفر کجاست؟ گفته شد که جعفر در کنار دجله همراه آوازخوانان مشغول شرب خمر می‌باشد که این امر در ابتدا باعث انصراف کاروان قمی‌ها از رفتن به پیش جعفر شد. 
بااین حال امام حسن عسکری (ع) همواره به جعفر محبت میکردبه عنوان مثال میتوان از تلاش امام حسن عسگری علیه السلام برای رهایی جعفر کذاب از زندان نام برد که :
معتمد ، امام را با برادرش، جعفر کذاب ، به زندان انداخت و هر روز و هر لحظه سراغ امام را می گرفت. زندانبانان به او می گفتند روزها روزه است و شب ها مشغول نماز. تا این که یک روز معتمد به علی بن جرین که مأمور مراقب امام بود، گفت:«نزد حسن عسگری برو و به او از طرف من سلام برسان و بگو به خانه‌اش برگردد.» 
علی بن جرین نزد امام رفت. دید امام در زندان نشسته و لباس و کفشش آماده است. علی بن جرین پیام معتمد را داد. امام برخاست و سوار بر مرکب شد، اما حرکت نکرد. علی بن جرین گفت:«چرا ایستاده‌اید؟!» 
فرمود:« ایستاده‌ام که برادرم جعفر هم بیاید.» 
علی بن جرین عرض کرد:«اما خلیفه فقط دستور آزادی شما را داده است.» 
فرمود:«نزد خلیفه برگرد و بگو من و جعفر با هم از خانه خارج شده ایم و اگر من تنها برگردم برای او (خلیفه) خوب نیست.» 
علی بن جرین رفت و برگشت و عرض کرد خلیفه می گوید:«من جعفر را به دلیل سخنان و رفتار ناروایش نسبت به شما به زندان افکندم. ولی اکنون به احترام در خواست شما آزادش می‌کنم.» 
آن گاه جعفر همراه امام حسن عسگری علیه السلام به خانه برگشت. (11) 
امام حسن عسکری(ع) برای اینکه امرامامت وجانشینی بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدی (عج) را از کارشکنی‌های جعفر حفظ کند، در آخرین لحظات عمرشان، یکی از اصحاب به نام "ابوالادیان" را به حضور طلبیدند ونشانه های جانشین خود را ذکر فرمودند ویکی از علامات امام پس خود را اینگونه بیان میکنند :
« امام کسی است که بر جنازه من نماز بخواند.» 
اقدامات جعفر پس از شهادت برادرش امام حسن عسکری
جعفر پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) اقدامات فراوانی در راستای به دست آوردن مقام و منزلت برادر خویش نمود که با نگاهی اجمالی به این اقدامات وی، می‌توان روحیه زیاده‌طلبی و حسادت و به تعبیری، خود باختگی او را تصور نمود. راوندی در باب بررسی معجزات پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل‌بیت اطهار(ع) با معجزات سایر پیامبران و اوصیاء در فصلی می‌نویسد:
حضرت قائم(عجّ) به عمویش جعفر کذاب گرفتار بود ولکن خداوند شر او را از آن حضرت دفع نمود و او را «کلمة العلیا» قرار داد.
1- درخواست خواندن نماز بر پیکر پاک امام عسکری (ع) که خواست از این طریق خود را امام بعدی معرفی کند.:
وى پس از شهادت امام حسن عسکری (ع)، پیش از آن که مردم جنازه را از خاته بیرون ببرند، دَمِ در ایستاده و تسلیت را نسبت به شهادت برادر وتبریک را نسبت به امامت خود، از مردم تحویل می گرفت .
راوندی درباره اولین اقدام جعفر پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌نویسد:
زمانی که آن حضرت به شهادت رسیدند، اصحاب برای برگزاری نماز بر آن حضرت در خانه‌اش جمع آمدند. جعفر برای خواندن نماز ایستاد در این هنگام کودکی آمد و ردای جعفر را گرفت و او را از بدن مطهر امام عسکری(علیه السلام) دور ساخت و خود بر او نماز گذارد. مردم نیز با او به نماز ایستادند و جعفر مبهوت و متحیّر مانده بود و چیزی نمی‌گفت. و چون آن کودک از نماز فارغ شد از بین مردم خارج شده و غایب گشت و معلوم نشد که او از چه طریقی از بین مردم گذشت. 
این روایت را شیخ صدوق نیز از ابوالادیان خادم امام حسن عسکری(علیه السلام) نقل می‌کند که گوید: 
چون کودک ردای جعفر را گرفت فرمود: ای عمو برگرد که من از تو به این امر أحق هستم و جعفر کنار کشید در حالی که رنگ صورتش تغییر کرده و سرخ شده بود(12) 
جعفروماجرای خزینه های خانه امام حسن عسکری 
جعفر در شب شهادت امام عسکری (ع)، عوض اینکه در سوگ از دست دادن برادر باشدبرای تصاحب غیرمشروع اموال برادرش به خانه آن حضرت هجوم برد وزنها وخدمتگذاران دودمان امامت را به وحشت انداخت به سراغ خزینه های خانه رفت وبا خوشحالی آنها را مهر کرد و به منزل خود رفت. چون صبح شد به خانه آن حضرت آمد تا آنچه را که مهر بر آن زده بود،با خود ببرد. پس چون مهرها را باز کرد و نظر کرد، در خزائن و در خانه جز اندکی به جا نمانده بود. پس جماعتی از خدمتکاران و کنیزان را زد. و آنها می گفتند: سوگند به خداوند که دیدیم این متاع ها و ذخیره ها را که برداشته می شد و بار می شد بر شترانی که در شارع بودند و ما قدرت حرکت و سخن گفتن نداشتیم، تا آنکه شتران به راه افتادند و رفتند و درها بنحوی که بود، بسته شد. پس جعفر به ولوله افتاد و سر خود را از حسرت آنچه از خانه برده شد، می کوفت. 
ادعای ارث و تصاحب اموال صاحب الامر
در سال 259 ق. امام حسن عسکرى (ع)، مادرش سوسن و امام زمان را به سفر حج فرستاد. سوسن و نوه گرامی‌اش، به سفر مکه مشرف شدند و سپس به مدینه رفتند. در آن جا باخبر شد که فرزند دلبندش به شهادت رسیده است؛ پس با عجله به طرف سامرا حرکت کرد. هنگامى که به سامرا رسید، متوجه شد جعفر کذّاب ادعاى ارث و وصایت حضرت امام حسن(ع) دارد و خود را وصىّ و وارث امام معرفى مى کندو برای این‌که میراث برادر را به دست آورد باز مدعی شده که آن حضرت فرزندی نداشته و پس از برادرش وارث اموال او می‌باشد.
سوسن نزد جعفر کذاب رفته و فرمود: «وصىّ امام حسن من هستم». جعفر قبول نکردو براى اثبات مدعاى خود، نزد «ابوالشّوارب»، قاضى سامرا، رفت و وصایت خود را به اثبات رساند. 
در چنین شرایطی جعفر با حضرت صاحب ‌الزمان(عجّ) روبه‌رو می‌شود و آن حضرت می‌فرمایند: ای جعفر برای چه متعرّض حقوق من می‌شوی و سپس از دید جعفر غایب می‌شود و جعفر به دنبال آن حضرت می‌رود ولی او را نمی‌بیند.
شایان توجه است که جعفر با اطلاع قطعی از وجود آن حجت الهی میراث آن حضرت راتقسیم نمود تا وانمود کند که امام حسن (ع) فرزندی ندارد وبدین وسیله راه رابرای دعوی امامت خود هموار سازد ولی به زودی نقشه ها نقش بر آب شد ودروغگویی جعفر بر همگان آشکار شد 

جلوگیری جعفر از دفن سوسن مادر بزرگ امام زمان (ع) در خانه امام حسن عسکری 
در مرحله بعدی چون مادر امام حسن عسکری(علیه السلام) وفات می‌کند او را برای دفن در منزلش (بنابروصیت خود ایشان ) آماده میکنند خواستند به وصیتش عمل کنند ، جعفر کذاب به بهانه اینکه وارث برادر و مالک منزل حضرت است، از دفن کردن وی خوددارى میکند ومیگوید: این خانة من است و نباید او را در این خانه دفن کنید. در این لحظه به امر پروردگار حضرت مهدى (ع)ظاهر شد و خطاب به عموى ناخلفش فرمود: «اى جعفر! آیا این خانه، خانه توست یا خانه من است؟!» و از نظرها غایب گردید. جعفر که به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود، خود را کنار کشید و به این ترتیب سوسن در کنار شوهر و فرزند معصومش به خاک سپرده شد(13). 
و پس از آن جعفر هرگز آن حضرت را نمی‌بیند.
 اقدامات جعفر برای از بین بردن امام زمان 
جعفر که تازمان شهادت امام حسن عسکری (ع) از وجود امام زمان خبر نداشت همه جریاناتی که ذکر شد باعث شد که وی به وجود امام عصر(عجّ) واقف شده و درهمه حال در صدد لطمه زدن به آن حضرت بر آید و در این راستا نزد حاکمان عباسی رفته و خبر آن حضرت را به عباسیان رسانید وآنان نیز در چند مرحله به خانه امام عصر(عجّ) هجوم آوردند تا هر کجا که به حضرت دست یافتند او را به شهادت برسانند، ولی در هر مرحله آن حضرت با اعجاز الهی توانستند از شر مهاجمان در امان بمانند. 
در مورد امام زمان (عج) امام باقر (ع) در روایتی فرموده اند « اگراولاد فاطمه جایگاه او را بدانند ،بسیار حریص میشوند که او را قطعه قطعه کنند » 
این گفتار امام باقر(ع) در آغاز امر ،به دست جعفر کذاب تحقق یافت که با تمام نیرو تلاش میکرد جایگاه برادرزاده اش را بدست آورد واو را به دست طاغوت زمان بسپارد تا او را به شهادت رسانند او یکی از اولاد فاطمه (س) بود که اینچنین به کشته شدن حضرت بقیة الله تشنه وحریص بود در طول تاریخ بعد از شهادت امام حسن عسکری (ع) بسیاری بوده اند وهستند که اگر سر نخی از جایگاه حضرت بقیة الله بدست می آمد هزاران بار بدتر از جعفر کذاب شده واز او در این زمینه عقب نمی ماندند 
تحریک حکومت برای دستگیری امام مهدی (عج) پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) 
هنگامی که امام زمان بر پیکر پدرش نماز خواند وثابت کرد که او جانشین پدرش است جعفر دید با این وضع به هدف شوم خود نمى رسد، نزد معتمد عباسى خلیفه وقت رفت و گزارش داد که برادرم امام عسکرى علیه السلام پسرى دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواندفورا برای دستگیری وی اقدام کنید (14)

شیخ صدوق در روایتی از ابوالحسین ـ حسن بن وجناء نقل می‌کند که جدّ پدرم زمان هجوم مأموران عباسی در خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) حضور داشت و او نقل می‌کند که همراه مهاجمان، جعفر نیز وارد خانه شد و همه جا را برای یافتن حضرت قائم(عجّ) جستجو کرده و خانه را به غارت بردند و من که سعی داشتم مولایم را ببینم با او رو در رو شدم و آن حضرت بدون آن‌که کسی متوجه شود از در خانه خارج شد. وغیبت صغری آغاز شد 
در اثر فتنه انگیزی جعفر خلیفه دودمان امامت را محاصره کرده،اعضاء خانه امام حسن عسکری (ع) را به سیاه چالهای زندان منتقل کرد(15) 
یک بار دیگر هم خلیفه ، سربازان را به فرماندهى شخصى بنام رشیق به خانه امام عسکرى علیه السلام فرستاد و به او دستور اکید داد که برو به خانه امام عسکرى علیه السلام همه حجره ها را جستجو کن ، بى آنکه اجازه بگیرى وارد خانه شو.
رشیق با مامورین به خانه امام عسکرى علیه السلام آمدند و همه حجره ها را گشتند تا به آن حجره که در آن پرده سفید آویزان بود رسیدند، پرده را بلند کردند دریائى آنجا دیدند که در وسط آن ، کودکى سجاده انداخته و نماز مى خواند، رشیق بیکى از سربازانش دستور داد که برو، و آن کودک را بگیر. آن سرباز تا به سراغ کودک آمد در میان آب غرق شد.
رشیق به دیگرى دستور داد، دیگرى وقتى خواست به طرف کودک رود در آب غرق شده با فریاد بلند تقاضاى کمک کرد، او را نجات دادند، حضرت با کمال وقار نماز را تمام کرد و سپس در پیش روى ماموران از حجره بیرون آمد. ماموران گویا چوب خشکى شده بودند. اصلا نتوانستند کوچکترین آسیبى به کودک که حضرت حجت (عج ) بود برسانند.(16)البته بیشتر منابع این اتفاق رازمان معتضد عباسی بیان کرده اند 
تحریکات جعفر خلیفه را برآن داشت که همچون مراقب فرعون از تولد موسی ،دودمان امامت را همواره زیر نظر گرفته ،جاسوسهای فراوانی براهل منزل بگمارد حتی گروهی از کنیزان را به احتمال حامله بودن به زندان بردند

درخواست جعفرکذاب از عبیدالله بن یحی بن خاقان برای رسمیت شناختن مقام امامتش
جعفر در اقدام بعد منبع : خانه مشاورماجرای امام حسن عسکری وجعفرکذاب
برچسب ها : امام ,جعفر ,حضرت ,عسکری ,امامت ,السلام ,علیه السلام ,جعفر کذاب ,حضرت امام ,امام هادی ,شهادت امام ,مورخین درباره عاقبت ,ائمه علیهم السلام ,اجازه ه

فاصله هر"منزل"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟فاصله شرعی

:: فاصله هر"منزل"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟فاصله شرعی
فاصله هر"منزل"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟

در مسافرت هاي قديم مسافرين به طور متعارف در يک روز هشت فرسخ را ه مي رفتند يعني مقدار مسافتي که افراد معمول در يک روز مي رفتند هشت فرسخ بوده است ، و همين هشت فرسخ را شارع ملاک براي شکسته بودن نماز و افطار کردن روزه قرار داده است. و اگر کسي از اول قصد مسافرت به مقدار هشت فرسخ داشته باشد هرچند به صورت رفت و برگشت باشد نمازش شکسته است.

 وسائل‏الشيعة ج : 8 ص : 451و452 روايات 11139-11142.

منبع : خانه مشاورفاصله هر"منزل"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟فاصله شرعی
برچسب ها : فرسخ ,یکنفر بامرکب ,منزل مقدارمسافتی

گزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا

:: گزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا
گزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا

DSC_3869اینجا سامراست وحرم امامین عسکریین علیهماالسلام

اسفند28سال1394برابربا18مارس2016-روزجمعه

ضریح عسکریین-سامرا           DSC_1336

معمولا حرم عسکریین درشب وروزجمعه شلوعترین شبانه روزرا بخودمی بیند

مردم عراق دراین موفع ازهفته آماربالای زائرین راشکل می دهند،دربقیه روزهای فته بیشترین آمارا زائران ایرانی دارند

عراقیها ازشهرهای مختلف بصورت خانوادگی وعشائری می آیند،باروبندیل سفررا باخودمی آورند،بعضیها شب را دراینجا بیتوته می کنند،اینها خوابیدن درصحن"فضای باز"رابیشترمی پسندند،چندتا پتوبرمیدارند،درهمین صحن واگربارانی باشد درایوان اطراق میکنند

نمازجماعت مغرب وعشای 27اسفند

DSC_4249 DSC_4250DSC_4248 DSC_4246 DSC_4245DSC_4243 DSC_4244

دوهفته است که  ریزش جمعیت داشته -چندهفته پیش علت فزونی جمغعیت را ازپیشنماز"امام جماعت شیخ سیف"پرسیدم ایشان علتش را درتعطیلی بین ترم مدارس ودانشگاهها ی عراق اعلام کرد

فضای صحن درشب جمعه ساعت حدود10شب

DSC_4261 DSC_4262 DSC_4263 DSC_4265 DSC_4266

سحرگاه "شب جمعه" یک ساعت مانده به اذان صبح

اذان صبه ساعت04:51دقیقه است تصاویردرساعت 4:05دقیقه گرفته ام-جمعیتی حدود20تا30نفردراطراف ضریح هستند،بعضی نمازشب میخوانند،عده ای زیارتنامه،بعضی قرآن میخوانند،بعضی ادعیه دیگر،قلیلی محوتماشایندوشایدتفکر،چندنفرکه درحال زیارتند

توضیح اگرجمعیتی حدود100نفر دررواقهامی بینید ،این عکسهادرمرحله بعدی"نیم ساعت بعد"گرفته شده که برجمعیت شب زنده دارافزوده شده است/ازهمه رواقها تصاویربرداشته ام

ازنیمی ازافرادحاضرگفتگو کردم حتی عراقیها:افرادحاضرکه بیشترینش ایرانیند وازکاروانهای اصفهان ومشهد وتربیت حیدریه بودند،یک روحانی جوان که نزدیک حرم است "رشتی" درحوزه علمیه "بناب"تحصیل می کند که بصورت 4نفره آمده اند

عراقیهایی که بودندیک سوم جمعیت سحرخیزان راتشکیل می دهند ازشهرهای "نینوا،نجف،بصره "آمده اند

بچه های ستاد بازسازی (که بالباس فرم آبی ویاخاکستری هستند)بعضیها هم مثل همین تفی ادبی فومنی-که بالباس شخصی هستند وعده ای ازدانشجویان امام صادق "مرحله دوم"که دیشب رسیده اند-لباس شخصی پوشیده اند

DSC_4267 DSC_4268 DSC_4269 DSC_4271 DSC_4272 DSC_4273 DSC_4274 DSC_4276 DSC_4277 DSC_4278 DSC_4279 DSC_4280 DSC_4282 DSC_4283 DSC_4284 DSC_4285 DSC_4287 DSC_4288 DSC_4289 DSC_4290 DSC_4291 DSC_4292 DSC_4293 DSC_4294 DSC_4295 DSC_4296 DSC_4297

نمازجماعت صبح جمعه

DSC_4298 DSC_4299 DSC_4302

 

منبع : خانه مشاورگزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا
برچسب ها : جمعه ,عسکریین ,ساعت ,شبانه ,عسکریین سامرا

زبان بدن چگونه سخن می گوید؟

:: زبان بدن چگونه سخن می گوید؟
زبان بدن چگونه سخن می گوید؟
زبان  بدن چگونه است وکاربردش در مذاکرات سیاسی
یکی از مهم ترین خصوصیات انسان که او را نسبت به سایر موجودات برتری می دهد قدرت تکلم و سخن گفتن اوست. او می تواند با به کارگیری کلمات و جملات احساسات و نیات درونی اش را بیان کند و دیگران را از آن آگاه نماید. از طرفی خواسته یا ناخواسته در فضایی که آن را سکوت و خاموشی می نامیم و با زبان بی زبانی تنها با آنچه «body language» یا زبان حرکات بدن و اجزای آن خوانده می شود، می تواند به خوبی احساسی را انتقال داده یا معنای کلامی را تغییر دهد.

 ولی در بسیاری از موارد اظهار نظر صریح ممکن نیست و شخص با استفاده از حالات صورت و یا حرکات دست و بدن که به اصطلاح "Body Language" گفته می شود به بیان احساسات و مقاصد خود می پردازد.

 هرگز اظهار دوستی و علاقه شخصی در حالی که اخم کرده و ترشرویی نشان می دهد، قابل قبول نیست. بنابراین به کارگیری این ۲ زبان در یک جهت و راستا می تواند به خوبی در بیان هیجانات، عواطف و احساسات به کار رود.

پس توجه به زبان رفتار را در خود تقویت کنید وهمواره در هنگـام مواجـه شدن با واکنش منفی از طرف مقابل در صدد متعادل کـردن اوضــاع برآیید. در این مواقع بهتر است به جـای ایـنکه شـیوه قـبلی خود را ادامه دهید و بر آن اصــرار ورزید سیاست جدیدی را در پیش گیرید،چراکه اگر فردی از رفتار یا گفتار شما ناراحت یا عصبانی باشد علائم رفتاری او پیشاپیش این موضوع را به شما هشدار می دهند .

یکی از مهم ترین کاربرد های زبان بدن برای بیان نظرات و احساسات درونی در مذاکرات سیاسی میان سران کشور هاست ، با توجه به اینکه زبان بدن شامل دو قسمت است ، یکی زبان حرکات بدن و دیگری زبان آرایش و ظاهر بدن به بیان تعابیر برخی از رفتار ها می پردازیم .

بازکردن دکمه های کت

افرادی که باشما بی ریا وصمیمی هستند غالباٌ دکمه های کت خود را باز کرده یا حتی آنرا از تن در می آورند اما در یک مذاکره رسمی اینچنین نیست . در این شرایط افراد زمانی کت خود را در می آورند که امکان دسترسی به توافق وجود داشته باشد , به عبارت دیگر هرقدر هوای اطاق گرم باشد اگر طرفین احساس دسترسی بهتوافق را نداشته باشند کتشان را در نمی آورند.

انداختن پاروی پا

در هنگام مذاکرات هر گاه یکی از طرفین یا هر دو ی آنها پاهای خودرا روی هم می اندازند نشانه این است که وارد مرحله جدیدی از مذاکره می شوید , مرحله ایی که امکان تفاهم کمرنگ می شود . اگر انداختن پا روی پای دیگر با گذاشتن دستها در زیر بغل بصورت ضربدر همراه باشد اوضاع وخیم تر است و باید یک فکر جدی برای تغییر وضعیت انجام دهید تا طرف مقابل از حالت تدافعی خارج شود.

کشیدن دست به چانه 

این علامتی از زبان رفتار است که در هنگام تصمیم گیری بکار می رود. کشیدن دست به روی چانه معمولا” با حالتی از چهره همراه است که در آن چشم ها کمی جمع می شود. افرادی دیگر ممکن است در این حالت لب بالایی را لمس کنند وآنرا بکشند و بعضی مردها با سبیل یا ریش خود بازی کنند که همگی دلیل بر تعمق و ارزیابی است. در بازی شطرنج نیز افرادی که قرار است حرکت بعدی را انجام دهند در بسیاری از موارد چنین اشاره ایی را از خود نشان می دهند که پس از تصمیم گیری متوقف می شود .

برداشتن عینک

برداشتن آهسته عینک جهت تمیز کردن آن در شرایطی که نیازی به این عمل نیست اشاره تعویقی است, این عمل در طی یک مذاکره ممکن است چندین بار انجام بگیرد. در چنین حالتی شخص می خواهد با طفره رفتن از پاسخ یک سؤال یا ایجاد تاخیر در پاسخ مطالبی را در ذهن خود بررسی کرده وموقعیت خود را مرور نماید. در هر حال این افراد می خواهند زمانی رابرای پرسش یا پاسخخود در اختیار بگیرند. اشاره مشابه دیگر می تواند برداشتن عینک در کنار دهان باشد.

دست زدن به بینی

این علامت رفتاری ویا مالیدن با انگشت اشاره نشانه شک وتردید در مورد مطالب گفته شده در یک گفتگـــو یا مذاکره میباشد؛ به ویژه اگر این اشاره همراه با متمایل شدن شخص به انتهای صندلی باشد. اما مراقب باشید که این اشاره را با کسی که بینی خود را می خاراند اشتباه نکنید. اشاره دیگری در این زمینه مالیدن پشت گوش یا کنـار آن است که حاکی از شک وتردید در ارائه یک پاسخ یا سبک وسنگین کردن آن است. در بسیاری از مواقع پس از این عمل دست به سمت چشم رفته وعمـل مالیـدن چشـم انجام می شود.

ضرب گـرفتـن روی مـیـز

کسی که با ریتمی یکنواخـت وکسل کننده به روی میز ضرب میزند می خواهد احساس بی قراری خود را بیان کند.اشارات مشابه دیگـر می تواند این با شد که فرد مرتباٌ دکمه خودکار خود را بالا وپایین می زند ویا باپاشنه پا به زمین ضربه میزنـد. پیام مستقیم این اشارات برای شما این است که باید دریابید که حرفهایتان کسل کننده یا بی روح است ویا اینکه برای طرف مقابل تازگـی نــــدارد.

قراردادن مچ یک پا به روی مچ پای دیگر

این اشاره اشاره ایست که در مواقع بسیاری بروز می کند. مثلا” در جلسات دوستانه یا رسمی که شخص تحت فشار روانی ؛ تنش یا استرس قرار گرفته است.

 بسیاری از افراد در موقعیت های تنش زا مانند شرکت در مصاحبه یا آزمونی برای استخدام ،مچ پاهای خود راروی هم می اندازند. اصولاّ علائم زبان رفتار بیشتر با یکدیگر ودر یک مجموعـه ظـاهر می شوند وبه همین ترتیب باید با هـم تعبیر شونـد.به عنوان مثال اگرفرد مقابل شمـا پایش را از روی پا بردارد و کمـی به طرف شما خم شود شما می توانید نتیجه بگیرید که وی به سخنان شما علاقمند است و مایل است بیشتر بداند.

علائم منفـی زبـان رفتـار عبارتند از :

        - نوک پاهـا در جهت مخالـف شماست یا به سمت درب خـروجی است ؟

        - تمـاس چشمـی محدود

        - تکان دادن سریع سـر به جهـت تائیـــد

        - لمس کردن و مالیدن پشـت گـردن

        - نگـاه کردن به سقـف وآسمـان

        - چرخـیدن به دور واطــراف و سـایر اشـاراتی که در بــالا به آنهــا اشاره شد.

     مالش چشم

         زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهـد نـشـانـگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد میـخواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. ایـن حـرکت غیر ارادی یـک افــشـاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

      چشم برگرداندن

        این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

      چشمان بسته

        هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تـر از چـشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیـام چنـیـن اسـت: “بـه حرف زدن خود خاتمه بده.”

     -حرکت چشم به سمت بالا

       این نشانه غضب و عصبانیت است.

      نگاه ممتد

       این بی تردید یک نشانه گرایش جنسی است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند میـگویـد: “مایلم با شما بیشتر آشنا شوم”

     نگاه خیره شدید

     این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

     ابروهای گره خورده

      زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شـود که دلالت بر اضطـراب، درد، تـرس و یـا آمـیـزه ای از ایــن هیجانات دارد.

     خنده زورکی

       این نیشخند کنترل شده تا چشمها گسترش نمی یابد.

       دهان کجی

       گوشه لبها را مانند پوزخند به عقب برده و دندانها را نمایان میگرداند.

       تبسم با دهان گشوده

       دندانهای بالا نمایان شده و بـه شـخـصـی کـه بـا شـما گفتگو میکند می فهماند که مایل هستید بیشتر با او آشنا شوید.

       تبسم با لبان بسته

      این لبخند تنها برای ادای احترام و ادب و نزاکت است.

       لبهای سفت و جمع شده

        دال برتنش و عدم پذیرش است.

        دست دادن محکم

         فردی که دستش را دراز کرده و سـپـس دسـتـانـش را بـه طـریقی می چرخاند که دستش بالا و کف دستش پایین قرار می گیـرد، سـعی در توفق و برتری جویی دارد. این نوع دست دادن اغـلب اوقـات در مـوقـعـیـت هـای سیـاسی و دیپلماتیک کاربرد دارد.

       دست دادن بسیار محکم

       نشانگر شور و اشـتیاق و سلطـه گـری اسـت. بـی تـردیــد میتوان فهمید چه کسی اینجا فرمان میدهد.

        دست دادن شل

        فردی که تـنـها انگشتان دستـش را دراز میکند و یا دستهایش مانند ماهی شل است، می گوید: مایل نیستم به مـن دسـت بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم. همچنین آن نشانه ضعف، انقیاد و مطیع و تسلیم بودن نیز میباشد. هر گاه آقایی در یک موقعیت کاری از این دست دادن استفاده میکند امکان دارد چنین برساند که قصد دارد مخفیانه اعمال نفوذ در موقعیت نماید.

      دست دادن با هر دو دست

      هرگاه از دست چپ برای در برگرفتن و پوشاندن دستهای فشرده شده استفاده گردد، دست دادن دستکش وار نامیده شده و راستی و صمیمیت زیاد را می رساند مانند یک در آغوش گرفتن کوچک و ظریف.

      حرکت انگشت

         ضربه آهسته، مضراب زدن و یا ریتم یکنواختی را با انگشتان نواختن، دلالت بر بی تابی و ناشکیبایی دارد. یک حرکت نمادین گریز میباشد. انگشتان عمل راه رفتن را گرچه بدن بی حرکت است انجام میدهند.

     دستهای پـنهان

      این ژست مرموز و آب زیر کاهانه است. فرد میگوید: مایل به گفتگو با شما نمیباشم. خصوصا در مورد دستهایی که عمیقا در جیــب ها فرو شده باشد جایی که برای تماس و گرفتن دست و یا هر گونه رابطه صمیمانه وجود نخواهد داشت.

   دستها به روی زانو

       وقتی کف دستها بـه طـرف بـالا بـاشـد، شـخص گـشـاده رو و پـذیـرا می باشد. وقتی کف دستها پایین باشـد مـمکـن اسـت پـای فـریبکاری و تعرض در میان باشد.

      مناره کردن انگشتان

       هنگامی که فردی انگشتان خود را به هم فشرده و چـانـه و دهان را روی سر انگشتان قرار میدهد نـشانگر تفکر عـمـیق است. مانند زمانی که شخص به امید شنیدن جواب می باشد. همچنین حایلی اسـت بـرای مـحـافـظـت کـردن از قفسه سینه، پایین صورت و دهان.

      مشت پوشیده شده با دست باز

     فـرد در ایـن حـالت خشـمگین است اما می کوشد که آرام بماند. به اصطلاح خود را کنترل کند.اما مراقب این فرد باشید چون امکان دارد هر موضوع کوچکی منجر به آن گردد که کنترلش را از دست بدهد.

     پرتاب دست

    شـخصـی کـه مـی خـواهـد عـقایدش را به اجبار تحمیل کند ممکن است دستش را بطرف شنونده و جلو پرتاب کند. درحالت پرخاشگرانه خفیفتر تنها از انگشتان استفاده میگردد.

    قلاب کردن دستها پشت سر

این یک ژست متکبرانه میباشد. خصوصا زمانی که فرد به عقب تکیه داده باشد. او میگوید: من آنقدر بر شما سلطه دارم که نیاز به دفاع کردن از خودم ندارم.

      بازی کردن با حلقه ازدواج

       این علامت عصبی بودن و نـشـانگر آن است که مشکلی در ارتباط وجود دارد. خصوصا زمانی که فرد همزمان در مـورد هـمسـرش در حـال صحبت کردن میباشد.

     تکان بیقرار دستها

     این تلاش بدن برای رهایی می باشد. هـورمـون آدرنـالیـن در حال ترشح شدن است اما فرد نمی داند چگونه رهایی یابد. کلـنـجار رفـتـن بـا سـر آسـتـیـن پیراهن و یا جواهر آلات روی مچ به دیگران میـگوید که: شما احتیـاج بـه تـوجـه داریـد. در کـافه ایـن عمل جایز و مناسب است اما در جلسات کاری منحرف کننده و موجب حواس پرتی میگردد.

    دست زدن به کراوات

     این رفتار مردانه می گوید:می خواهم تاثیر خوبی از خودم بجا بگذارم. این روش اوست که می خواهـد بـه شـما بـفـهــماند شدیدا” در تـلاش اسـت تـا خوشنودتان سازد.

   دست کشیدن در میان موها

    وقتی افراد نمی دانـنـد چه چیز باید بگویند اغلب اوقات دستشان را میان موها می کشند. نـاظـری که قـادر است زبان بدن را متوجه شود آگاه است که فرد در مورد کاری که می خواهد انجام دهد و یا چیزی که میخواهد بگوید تردید دارد

     تکان دادن پاها

     وقتی فردی طوری نشسته که یک پا را روی پـای دیـگر انـداخته و یک پا را در هوا تکان می دهد پیام این است: من حوصله ام سـر رفته. حـرکات نـشـانـگر گـریز است اگرچه بدن فرد ساکن و بدون حرکت می باشد.

     انداختن پاها روی هم در ناحیه زانو

     این حالت متداول بطور یـکسان در مردان و زنان رایج می باشد. مفهومش این است که: من بـسـیار آسـوده خاطر هستم.

     قوزک پا روی زانو

     این معمولا عملی مردانه می باشد. میگوید: من قاطعانه از حقوقم دفاع می کنـم اما بـا آرامـش هسـتم. این همان ژست اصیل “پا روی پا اندازی کابویی” است.

     انداختن پا روی هم در ناحیه قوزک

    این ژسـت در مـردها بیش از زن ها مورد استفاده قرار می گیرد. می گوید: “من مودبانه در آرامش هستم.”

     به هم پیچیدن پاها

     این ژست در خانمها رایج می باشد. زن پاهایش را به هم می پیچانـد طوری که یک پایش را به پشت قوزک پای دیگرش قلاب میکند. مردها انجام دادن این کار را دشوار می پندارند. بـه هم فشردگی این حالت برداشت ” در آغوشگیری” و نوعی تمایل جنسی را در ذهن تداعی می سازد.

  قفل کردن پاها

این نیز نمونه ای از ژست زنانه میباشد. او در حالی که ایستاده یک پا را به پشت پای دیگر قفل می کند. این عمل معمولا به مفهوم آن است که فرد عصبی و ناراحت می باشد.

    خم کردن بازوها

     این کار میگوید: “من پر زور و نیـرومند هستم.” بالا آوردن یـک بازو نیز راهی برای جلب توجه میبـاشد. هر دو دسـت را بـجلو دراز کردن ژست خوش آمد گویی میباشد.

    دستها به پشت

    وقتی دستها به پشت کمر قلاب میگردند مفهومش این است که فرد وضعیت را تحت کنترل خود دارد. میگوید: “من راحت هستم” مشابه حرکتی که سربازان زمانی که در حالت خبردار نیستند به خود میگیرند.

   دستها به جلو

   هنگامی که ما مضطرب می باشیم تمایل به نگاه داشتن دستهـای خود در جلوی بدن خود داریم تا بتوانیم یک سد حفاظتی ایجاد گردانیم.

   دستهای قلاب شده

   بر خـلاف دسـت به سـینه بودن که دستها بطور متقاطع به روی سینه قرار میگیرند، این ژست در افرادی مشاهده میشود که در شرایط اضـطراب آمـیزی قرار دارند. در واقع چنین به نظر می آید برای حفظ جانشان به خودشان دست آویخته اند.

  دستهای تا شده

  زمانیکه دستها مقابل بدن همدیگر را قطع میکنند، مـعـمـولا نشانگر وضعیت تدافعی میباشد. فرد میگوید: من تمایل ندارم به هرچیزی که با عقایدم در تضـاد می باشد گـوش دهـم. اغـلب مردم از مانعی که این طرز ایستادن پدید می آورد آگاهی ندارند. اما بـی تـردیـد بـرای سـد کـردن هـر گونه تعدی و مزاحـمت بکار گرفته می شـود. خصوصا وقتی که لبهای درهم و اخم نیز با آن همراه گردد.

    دراز کردن دست 

   زمانی که یک مرد نشسته و دست خود را دراز کرده، او میـگوید: “من اینجا را تحت کنترل خود دارم”. اما اگر یک زن این کا را انجام دهد، مـردها معمولا اینگونه می پندارند که او از حد و حدود خود تجاوز کرده است. هر چنـد زمـانـی که تنها یک دست را روی صندلی مجاور قرار میدهد میگوید: “میخواهم مانند شما(مردها) باشم”

  دست به کمر بودن

   دستها دو طرف کمر به طوری که آرنج به طرف خارج بدن قرار مـیـگیرد فرد میگوید: از من فاصله بگیر. این یک عمل نا آگاهانه می باشد که مـا هـرگاه احساس جامعه ستیزی داشته باشیم و یا در محل پر ازدحامی قرار داریم و تـمایـل نداریم دیگران نزدیک به ما شوند اعمال میکنیم.

    شانه بالا انداختن

    شانه ها بر آمده گشته و کف دستها به سمت خارج میچرخنـد. پیام روشن و واضح می باشد: من شما را نمی شناسم . و یا من نمی تـوانم به شما کمک کنم. دلالت بر احساس درماندگی فردی است که این ژست را به خود میگیرد.

    راست قامت ایستادن

   حالت ایستادن افراشته میگوید شما انسان با اعتماد به نفس، صادق و موفقی هستید. حتـی اگـر کـوتـاه قـد باشید، گرفتن یک ژست مطمئن و بی پروا شما را پر ابهت نشان خواهد داد.  

 گامهای کوتاه ـ بلند 

   استفاده از تمام طول پا در هنگام راه رفتن، گامهای بلند برداشتن و کمر را راست و سر را بالا نگاه داشتن بیانگر یک حالت مطمئن و با صراحت می باشد. برعکس گام های ریز و با شانه های قوز کرده فرد را ترسو و آسیب پذیر مینماید.

احوالپرسی دوستانه

با اندک بالا آوردن ابرو زمانیکـه بـرای نـخستین بار شخصی را ملاقات می کنید، شما را علاقه مند، با نشاط و هوشیار می نماید.

رویارویی نزدیک

هر فردی مجاز و نیازمند مقدار معینی حـریـم شـخـصـی در پـیـرامـون خودش میباشد. معمولا آن حریم شخصی ۱۸۰ ۹۰ سانتیمتری شمـا امـتـداد مـی یـابد. محدوده صمیمی و خودمانی ۵۰ سانتیمتر امتداد دارد. زمانیکه فردی خیلی نزدیک به جلو می آید منجر به مزاحمت و ناراحتی می گـردد. این یـک عـمل تـجاوز کارانه می باشد که مرزها و حدود دیگران را رعایت نکرده و احترامی برای آنها قائل نمی باشد. این طرز رفتار می تواند سبـب شود تا یـک فـرد مـنـفعـل و بی اراده، احساس آسیب پذیری کرده و حالت تدافعی به خود گیرد. تا زمانی که از شما در خواست نشده عقب بمانید.

بی رغبتی

اگر میخواهید برتر از دیگران جلوه کنید، پشت به دیوار تکیه زده و دست به سینه بایستید. پیام روشن است: “مزاحم نشوید.”

کشیدن شلوار

این عمل در مردان بیش از زنان انجام میشود. چون مردها هستند که اغلب اوقات شلوار به تن می کنند. پارچه شلوار یک پا به نشانه نـابـاوری بـه بــالا کشیده میشود. مانند این میماند که پایش را روی یک چیز ناخوشایند گـذاشـته و میکوشد آن را از روی شلوارش بتکاند.

به دیوار تکیه زدن

زمانیکه شما به دیوار و یا درب ورودی با آرامش خاطر بسیار، تـکیه می دهید، به دیگران می گویید که بمانند. این روشـی اسـت برای طولانی کردن گفتگو خصوصا وقتی که در موقعیتهای اجتماعی قرار دارید.

منبع:4مهر93پارسینه

شب گذشته در دیدار رئیس جمهور و مقامات وزارت خارجه کشورمان با سران بریتانیا در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل در نیویورک، دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا در حرکتی خودآگاه یا ناخودآگاه پای راست خود را بر روی پای چپ به حالت ضربدری قرار داد. این حرکت در عرف دیپلماتیک در سطح ملاقات سران کشورها نوعی توهین و تحقیر از طریق زبان بدن محسوب میشود. اما این پایان کار نبود. 

دکتر محمد جواد ظریف وزیر امورخارجه کشورمان که به خوبی به این نوع مسائل در مذاکرات آشناست و سال ها در سطح اول دیپلماتیک فعالیت نموده است با تکرار همان حرکت پاسخ وی را داد که چون ایشان وزیر امور خارجه هستند و دیوید کامرون نخست وزیر و در مقامی بالاتر، این حرکت پاسخ قاطعی در عرف دیپلماتیک محسوب میشود.

ظریف جوان اهانت کامرون را داد +عکس

ظریف جوان اهانت کامرون را داد +عکس
بقیه "زبان بدن"را درادامه مطلب(پایین همین صفحه)مطالعه کنید

 

 

منبع : خانه مشاورزبان بدن چگونه سخن می گوید؟
برچسب ها : زبان ,اشاره , این ,میگوید ,انجام ,دستها ,زبان رفتار ,پیام روشن ,خصوصا وقتی ,نگاه داشتن ,دیوار تکیه

راز محبوبیت تلگرام در ایران چیست؟

:: راز محبوبیت تلگرام در ایران چیست؟
راز محبوبیت تلگرام در ایران چیست؟
 
«لشکر ایرانی‌ها در تلگرام ۴۸ میلیون شد» 
به گزراش روزنامه ایران، این سایت خبری با اتکا به آمار سایت بین‌المللی alexa که میزان مراجعه ایرانیان به دو آدرس telegram.org و telegram.me را به ترتیب۴۵.۳ و ۸۰.۵ درصد نشان می‌دهد و همچنین با اتکا به آمارهای اعلام شده از سوی مدیرعامل سرویس تلگرام که به تازگی (فوریه ۲۰۱۶) اعلام کرده این شبکه پیام‌رسان ۱۰۰ میلیون کاربر فعال دارد و با انجام چند فرمول ریاضی، به این نتیجه رسیده است که تعداد کاربران ایرانی این شبکه نزدیک به ۴۵ میلیون نفر است. 

اما چه چیز باعث محبوبیت تلگرام در ایران شده است؟

سرعت و امنیت بالا
بدون شک در یک سال اخیر یکی از سرویس‌های اینترنتی پرطرفدار در بین کاربران ایرانی،‌تلگرام بوده است. در حالی که در کشورهای اروپایی و امریکایی پیام‌رسان‌هایی مانند واتس‌اپ یا وایبر نقش اساسی در برقراری ارتباطات مجازی بین کاربران دارند اما در ایران تلگرام حرف اول را می‌زند.شبکه پیام‌رسانی که این روزها نقش مهمی در تمامی زمینه‌های زندگی مردم ایران بازی می‌کند از سیاست گرفته تا رونق کسب و کارهای جدید.اما این محبوبیت برای این شبکه پیام‌رسان روسی در ایران کم هزینه هم نبوده است چرا که بارها و به دلایل مختلف از سوی کمیته تعیین مصادیق،‌ تهدید به فیلتر شده است، هرچند تا کنون با سیاست‌های خاص وزارت ارتباطات این شبکه به کار خودش ادامه داده است. یکی از دلایلی که کاربران ایرانی به سمت تلگرام کشیده شدند، کند شدن پیام‌رسان وایبر بود؛ سرویسی که قبل از اختلال ایجاد شده روی آن، کاربران ایرانی زیادی از آن استفاده می‌کردند اما در آن زمان باز هم میزان استقبال کاربران ایرانی از وایبر قابل مقایسه با تلگرام نبود. بسیاری سرعت بالا در ارسال مطالب از متن گرفته تا فایل‌های تصویری و ویدئویی را دلیل اصلی محبوبیت تلگرام در بین کاربران ایرانی می‌دانند. از سوی دیگر امنیت بالای این شبکه پیام رسان سبب شده کاربران داخل کشور به سمت استفاده از آن کشیده شوند. براساس اعلام مدیران تلگرام،این پیام رسان امکان برقراری ارتباط امن و رمزنگاری شده را با قابلیتی با عنوان Secret Chat به معنای واقعی در اختیار کاربرانش می‌گذارد. با این قابلیت کاربران به شکل کاملاً امنی می‌توانند گفت‌وگوهای خصوصی رمزگذاری شده‌ای داشته باشند و حتی قابلیت از بین رفتن خودکار متن گفت‌و‌گوی خود را نیز در بخش تنظیمات امنیتی فعال کنند. همچنین از طرف دیگر برای برنامه خود رمز عبور قرار دهند.


مسیری جدید برای اطلاع رسانی
تلگرام یک شبکه پیام‌رسان صرف نیست. حالا تلگرام با قابلیت‌هایی که با هر به روز‌رسانی به آن اضافه می‌شود،‌ به سرویسی تبدیل شده که می‌تواند نقش توییتر، ‌فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی را در رساندن اطلاعات به دست کاربرانشان بدون محدودیت و استفاده از فیلترشکن مهیا کند. قابلیتی که قطعاً به دلیل مسدود شدن اکثر شبکه‌های اجتماعی پربازدید در دنیا، یکی دیگر از دلایل محبوبیت این پیام‌رسان در بین کاربران ایرانی به حساب می‌آید. در ابتدا تلگرام هم مانند اکثر پیام‌رسان‌ها قابلیت هایی داشت اما رفته رفته این قابلیت‌ها به روزتر و جذاب‌تر شد. برای مثال نسخه‌های اولیه تلگرام اجازه ایجاد گروه با ظرفیت ۲۰۰ نفر را می‌داد. اما در به روز‌رسانی‌های بعدی این شبکه با قابلیت ساخت سوپر گروه با ظرفیت هزار نفر همراه شد. همچنین ایجاد قابلیت کانال‌ در این پیام‌رسان محدودیت تعداد کاربران را به نوعی شکست. کانال‌های تلگرام در حال حاضر به یکی از جذاب‌ترین قابلیت‌ها برای کاربران ایرانی تبدیل شده‌اند. اگر از کانال‌های سرگرمی و اطلاع‌رسانی فاصله بگیریم،‌ حالا کانال‌ها به یکی از راه‌های رونق کسب و کارها تبدیل شده‌اند. در واقع بسیاری، بخشی از سیاست رشد و اطلاع‌رسانی تجارت‌شان را به دست این کانال‌ها سپرده‌اند. براساس آمار سایت Alexa، میزان ترافیک مراجعه به دامین telegram.me (آدرسی برای پیوستن به گروه‌ها و کانال‌ها)، از سمت ایران برابر با ۸۰ درصد کل ترافیک جهان به این دامین بوده است.


امکانات جدید با هر به روز رسانی
تلگرام با هر بار به روزرسانی، قابلیت‌های جدیدی را در اختیار کاربرانش می‌گذارد. برای مثال در آخرین به روزرسانی این پیام رسان که مربوط به هفته گذشته است، امکانات این سرویس بهبود قابل توجه‌ای پیدا کرده است.برای مثال با نوشتن کلماتی مانند @ music / @youtube / @foursquare و @sticker در کادر گفت‌و‌گوی خود می‌توانید سرویس‌های جالبی دریافت کنید. برای شروع اگر @sticker را در کادر گفت‌و‌گو بنویسید و سپس یک ایموجی یا شکلی مانند:(را انتخاب کنید،‌ حالا تعداد قابل توجهی استیکرهای مرتبط با این شکلک را می‌بینید و دستتان برای انتخاب استیکر جذاب باز است. اگر به موسیقی علاقه دارید کافی است از عبارت music@ استفاده و آهنگ مورد علاقه خود را تایپ و آن را پیدا کنید.


روبات‌های دوست‌ داشتنی
یکی دیگر از قابلیت‌های جذاب و جالب تلگرام،‌ روبات‌های آن است. روبات این پیام‌رسان می‌توانند عملکردی مانند یک روزنامه هوشمند داشته باشند و محتویات مرتبط با خواسته‌های شما را به محض انتشار، پیش روی شما قرار دهد یا حتی امکان بهره‌مندی از خدمات جانبی مانند مشاهده پیش‌بینی وضعیت آب و هوا و ترجمه مطالب را فراهم کرده و در نهایت از این فراتر رفته و به عنوان یک شطرنج‌باز حرفه‌ای در مقابل شما قرار بگیرند.
امکان استفاده از روبات‌ها از طریق ارسال پیام و دستورات مختلف به روبات، با بازکردن پنجره گفت‌و‌گو یا اضافه کردن آنها به گروه‌های مختلف تلگرامی وجود دارد اما به عنوان راهکاری ساده، می‌توانید ثبت‌نام برای دریافت خدمات روبات را با تایپ نام روبات بعد از علامت @ در قسمت جست‌و‌جو، انجام دهید. برای مثال اگر به دنبال یک معلم زبان خوب می‌گردید کافی است از
@AndyRobot کمک بگیرید.


به هرحال بجز این موارد شاید بی‌راه نباشد اگر بگوییم تلگرام اولین سرویس اینترنتی خارجی است که با وزارت ارتباطات ایران، به گفت‌و‌گو نشسته و حاضر است برخی سیاست‌های این وزارتخانه در مسدود‌سازی محتوای غیراخلاقی و خلاف قوانین ایران را روی شبکه خود برای کاربران ایرانی اعمال کند، هرچند مدیران تلگرام بارها اعلام کرده‌اند مسدود‌سازی بخش‌های غیراخلاقی تلگرام را درسراسر دنیا پیگیری می‌کنند و این امتیاز تنها مربوط به ایران نیست. با تمام اینها اما این پیام رسان تا به حال برای اجرای فیلترینگ روی محتوای غیراخلاقی و همچنین توجه به سیاست‌های دولت ایران در فضای مجازی بارها با وزارت ارتباطات نامه‌نگاری کرده است. همچنین خبرهای تأیید نشده‌ای در خصوص مذاکره برای انتقال سرورهای این شبکه به داخل ایران از سوی برخی شرکت‌های اینترنتی شنیده می‌شود، خبری که اگر به حقیقت تبدیل شود می‌تواند تأثیر قابل توجهی روی سرعت و سرویس‌دهی این پیام‌رسان در کشور داشته باشد./ ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵الف /خبرآنلاین
منبع : خانه مشاورراز محبوبیت تلگرام در ایران چیست؟
برچسب ها : تلگرام ,کاربران ,شبکه ,ایرانی ,پیام‌رسان ,محبوبیت ,کاربران ایرانی ,پیام رسان ,برای مثال ,محبوبیت تلگرام ,وزارت ارتباطات ,برای کاربران ایرانی ,

علت "بدخوابی"درمکانهای بیگانه"ناشناس"

:: علت "بدخوابی"درمکانهای بیگانه"ناشناس"

دلیل علمی بدخوابی در مکان‌های ناشناس کشف شد

بسیاری از افراد در زمان اقامت در یک محل جدید با مشکل خوابیدن مواجه می‌شوند و اکنون پژوهش جدید دانشمندان، مغز را عامل این پدیده که آن را "اثر شب اول" نامیده، معرفی کرده است.

به گزارش سرویس پژوهشی ایسنا، بنظر می‌رسد که در زمان خوابیدن در محل ناشناس، یکی از نیمکره‌های مغز بیدار مانده و به نگهبانی می‌پردازد زیرا بیش از حد معمول احساس خطر می‌کند.

در دنیای وحش حیواناتی مانند نهنگ‌ها، دلفین‌ها و برخی پرندگان با یک نیمکره مغزی هوشیار می‌خوابند اما همیشه تصور می‌شد که هر دو نیمکره مغز انسان در زمان خواب غیرفعال می‌شوند.

اکنون تحقیقات جدید محققان دانشگاه براون نشان داده که یک نیمکره مغز انسان بطور ناخودآگاه در محیطهای ناشناس هوشیارتر باقی می‌ماند. اگرچه اکنون این پدیده شامل خواب ناراحت در اتاق یک هتل است اما در گذشته احتمالا یک انطباق تکاملی مهم بوده است.

محققان از مدتها پیش می‌دانستند که خواب افراد در محیط جدید در شب اول با اختلال روبرو می‌شود در نتیجه آن‌ها داده‌های خواب شب اول مورد آزمایش را دور انداخته و از شب دوم استفاده می‌کنند.

دانشمندان برای بررسی رویدادهای شب اول از تکنیک‌های تصویربرداری پیشرفته عصبی مغز استفاده کردند. آن‌ها طی سه آزمایش از چندین روش برای سنجش دقیق فعالیت مغز 35 داوطلب در زمان خواب استفاده کرده و دریافتند که در شب اول، یک شبکه خاص در نیمکره چپ مغز نسبت به نیمکره راست بویژه در زمان خواب عمیق هوشیارتر باقی ماند.

به دلایلی که هنوز برای دانشمندان ناشناخته باقی مانده، بخش بیدارتر مغز همیشه نیمکره چپ بوده است. بخش چپ مغز واکنش بیشتری به صداها نشان می‌دهد.

محققان اکنون در تلاش برای غیرفعال کردن بخش فعال مغز توسط تحریک مغناطیسی ترانس‌کرانیال هستند تا از ارتقای سطح خواب مطمئن شوند./ایسنا شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵

منبع : خانه مشاورعلت "بدخوابی"درمکانهای بیگانه"ناشناس"
برچسب ها : خواب ,نیمکره ,زمان ,جدید ,استفاده ,باقی ,زمان خواب ,هوشیارتر باقی

زندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف

:: زندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف

زندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف

حضرت یوسف فرزند حضرت یعقوب و نوه ی اسحاق فرزند ابراهیم است . حضرت یوسف از بزرگترین پیامبران الهی بوده است و به عنوان اولین  پیامبر بنی اسرائیل از او نام برده شده است . در قران سوره ای به نام سوره ی یوسف موجود می باشد که تمامی مراحل و قصه های زندگی حضرت یوسف در این سوره بیان شده است . و نام یوسف 25 بار در قران ذکر شده است . داستان زیر برگرفته از سوره ی یوسف می باشد ک به عنوان بهترین قصه ها و کامل ترین قصه ها در رابطه با زندگی حضرت یوسف از اغاز تا پایان  از ان نام برده شده است .

 حضرت یعقوب که از پیامبران الهی بود 12 فرزند داشت . از یکی از همسرانش به اسم راحیل که حضرت یعقوب بسیار او را دوست می داشت و  در جوانی در گذشت  2 فرزند به اسم های بنیامین و یوسف داشت  .  به خاطر علاقه ی شدید حضرت یعقوب به راحیل ایشان دو فرزندی که از راحیل به یادگار باقی مانده بود رو بیش تر از فرزندان دگرش دوست می داشت و به ان ها بیش تر اهمیت می داد . یوسف بسیار زیبا رو بود و علاقه ی پدر نسبت به اون بیشتر از فرزندان دیگر بود . برادران حضرت یوسف وقتی می دیدند پدر به یوسف بیشتر اهمیت می دهد از او حسودی می کردند . در یکی از شب ها حضرت یوسف خوابی دید . او در خواب دید که خورشید و ماه و 11 ستاره به او سجده می کنند . یوسف خوابش را برای پدرش تعریف کرد . یعقوب  خواب یوسف را برایش تعبیر کرد . و به اون سفارش کرد که به هیچ وجه خوابش را برای برادرانش تعریف نکند . اما چند روز بعد برادران یوسف از خوابی که یوسف دیده بود اگاه شدند و به خاطر علاقه ی زیادی که پدرشان یعقوب ب یوسف داشت نقشه ای کشیدند . ان ها یک روز به بهانه ی چراندن گوسفند ها یوسف را همرا ه خود به صحرا بردند و او را در چاه عمیقی که در ان حوالی وجود داشت انداختند .  و به حضرت یعقوب گفتند که یوسف رو گرگ ها دریده اند . همان روز یک سری از کاروانیان ک از ان صحرا عبور  می کردند  نزدیک چاه توقف کردند تا اب بنوشند . دیدند فردی درون چاه است او را از چاه بیرون اوردند و به همراه خود او را به عنوان غلام به  مصر  بردند . چندی بعد خانواده ی عزیز مصر یوسف را به فرزندی پذیرفتند . مدی بعد وقتی یوسف جوانی بالغ شد و به سن بلوغ رسید زیباییش چندین برابر شد .  همسر عزیزمصر که زلیخا نام داشت عاشق و شیفته ی زیبایی یوسف شد . و از یوسف کام خواست  اما یوسف بر نفس خود غلبه کرد و از انجام این کار دوری کرد و پیشنهاد زلیخا  را قبول نکرد .  چند روز بعد این خبر در مصر فاش  شد و عزیز مصر هم با خبر شد . اما بعد از کمی جست و جو فهمید که یوسف بی گناه است و زلیخا مقصر بوده و حیله گری زلیخا اشکار شد . اما  وقتی دید این خبر را تمامی مردم مصر فهمیدند  یوسف را به زندان انداخت . یوسف در زندان با دو جوان اشنا شد . و خواب های ان دو جوان را تعبیر  می کرد . چندین سال بعد از این قضیه ،  هم چنان یوسف رد زندان سر می کرد .  عزیز مصر خوابی  دید . یوسف همراه ان دو جوان برای تعبیر خواب عزیز مصر روانه ی قصر  شدند .  یوسف خواب عزیز مصر را برای او تعبیر کرد . و عزیز مصر تصمیم گرفت یوسف را به خزینه داری و مقام و منصب بالای حکومتی منصوب کند . چندی بعد خشک سالی رخ داد . و یعقوب و فرزندانش  نمی توانستند هیچ  اذوقه ای پیدا کنند . به همین دلیل  روانه ی مصر شدند . وقتی بردران یوسف برای تهیه ی اذوقه  به مصر رسیدند یوسف را دیدند و او را شناختند . یوسف هم با ان ها دیدار کرد . و با ان ها با مهربانی و نیکی رفتار کرد . و از ان ها پذیرایی کرد . و حال  پدرش را از ان ها جویا شد . مدتی بعد یوسف با پدرش یعقوب ، که چندین سال درد دوری و فراق  فرزند زیبایش را تحمل می کرد دیدار کرد . چشمان حضرت یعقوب  بر اثر گریه ی زیاد به خاطر دوری و ندیدن یوسف نا بینا شده بود . اما با دیدن یوسف  دوباره  بینایی اش را به دست اورد و نجات پیدا کرد.

 یوسف را بردرانش در سن 9 سالگی به چاه انداخته اند و در سن 12 سالگی عزیز مصر او را به زندان انداخت و در 18 سالگی از زندان ازاد شد و پس از ازادی از زندان 80 سال زندگی کرد پس نتیجه می گیریم حضرت یوسف 110 سال عمر کرد . گفته شده است که وقتی حضرت یوسف فوت کردند هر گروه از مردمان مصر خواستار دفن او در محله ی خود شان شدند . سپس او را در تابوتی که از مرمر ساخته شده بود قرار دادن و در کف رود نیل او را دفن کردند.

 اما چندی بعد ، حضرت موسی پیکر  حضرت یوسف را از مصر به فلسطین منتقل کردند .  و ایشان را در ان جا به خاک سپردند . هم اکنون مرقد مطهر حضرت یوسف ، در شهر خلیل الرحمان فلسطین می باشد

 در آن هفت سال قحطی، که سراسر مصر و اطراف را قحطی فرا گرفته بود، مردم سرزمین کنعان ( فلسطین ) نیز قحطی زده شدند، و حتی یعقوب و فرزندان او نیز از این بلای عمومی برخوردار بودند، آوازه عدالت و احسان عزیز مصر به کنعان رسیده بود، مردم کنعان با قافله‌ها به مصر آمده و از آن‌جا غلّه و خوار بار، به کنعان می‌آوردند، حضرت یعقوب ـ علیه‌السلام ـ به فرزندان خود فرمود: این طور که اخبار می‌رسد، فرمانفرمای مصر شخص نیک و با انصافی است، خوب است نزد او بروید و از او غلّه خریداری کنید و به کنعان بیاورید، فرزندان یعقوب آماده مسافرت شدند.
فرزند کوچک یعقوب ـ علیه‌السلام ـ بنیامین (که از طرف مادر هم برادر یوسف بود) به تقاضای پدر که با او مأنوس بود، نزد پدر ماند (تا به انجام کارهای داخلی خانواده بزرگ یعقوب بپردازد) ده فرزند دیگر با به همراه داشتن ده شتر روانه مصر شدند، وقتی که چون مشتریان دیگر در مصر، به محل خریداری غلّه آمدند، یوسف ـ علیه‌السلام ـ که شخصاً به معاملات نظارت داشت، در میان مشتری‌ها، برادران خود را دید و آنان را شناخت، ولی آنان یوسف ـ علیه‌السلام ـ را نشناختند، زیرا به نقل ابن عباس از آن زمانی که یوسف را به چاه انداختند تا این وقت، چهل سال فاصله بود، یوسف ـ علیه‌السلام ـ نه ساله که اینک در حدود پنجاه سال دارد، طبعاً قیافه‌اش تغییر کرده. از طرفی برادران به هیچ وجه به فکرشان نمی‌آمد که یوسف ـ علیه‌السلام ـ سلطانی مقتدر شده باشد و روی تخت رهبری بنشیند.

خداوند می فرماید: «و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام و اسروه بضاعة و الله علیم بما یعملون؛ و (در همین حال) کاروانی فرارسید و مأمور آب را (به سراغ آب) فرستادند او دلو را در چاه افکند (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی) و این امر را به عنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند و خداوند به آنچه آنها انجام می دادند آگاه بود.» (یوسف/ 19)
ابوحمزه ثمالی می گوید داستان فرزندان یعقوب را از امام سجاد (ع) سؤال کردم پاسخ دادند: «فرزندان یعقوب بعد از آنکه روز بعد از خواب برخواستند با خود گفتند چه خوب است برویم و سری به چاه بزنیم و ببینیم کار یوسف به کجا انجامیده، آیا مرده یا هنوز زنده است. وقتی به چاه رسیدند در کنار چاه قافله ای را دیدند که دلو به چاه انداخته و چون دلو را بیرون کشیدند یوسف را بدان آویزان شده دیدند، از دور ناظر بودند که آبکش قافله مردم را صدا زد که مژده دهید برده ای از چاه بیرون آوردم. برادران یوسف نزدیک آمده و گفتند: این برده از ماست که دیروز در چاه افتاده بود، امروز آمده ایم او را بیرون آوریم، و به همین بهانه یوسف را از دست قافله گرفتند و به ناحیه ای از بیابان برده به او گفتند، یا باید اقرار کنی که تو برده مایی و ما تو را به آنها بفروشیم، و یا اینکه تو را همین جا به قتل می رسانیم، یوسف گفت مرا مکشید هرچه می خواهید بکنید، لاجرم یوسف را نزد قافله آورده گفتند کیست از شما که این غلام را از ما خریداری کند؟ مردی از ایشان وی را به مبلغ بیست درهم خریدار شد، برادران در حق وی زهد به خرج داده به همین مبلغ اکتفا کردند. خریدار یوسف او را همه جا با خود برد تا به شهر مصر رسید، در آنجا وی را به پادشاه مصر بفروخت و در این باره است که خدای تعالی می فرماید: «و قال الذی اشتریه من مصر لامراته اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا؛ آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند.» (یوسف/  21) ابوحمزه می گوید «من از حضرت سجاد (ع) سؤال کردم یوسف در آن روزی که به چاه انداخته شد چندساله بود؟» امام سجاد (ع) فرمود: «پسری نه ساله بود.» عرض کردم «در آن روز بین منزل یعقوب و مصر چقدر فاصله بود؟» فرمود: «دوازده روز راه بود.» اساس این مطلب که یوسف (ع) ساعات تلخ و وحشتناکی را در چاه گذرانده و به وسیله ایمان به خدا و سکینه و آرامش حاصل از ایمان این تنهایی وحشتناک را تحمل کرده و از آزمایش خطیری پیروز بیرون آمده مسلم است اما اینکه چند روز از این ماجرا گذشت خدا می داند، بعضی از مفسران سه روز را گفته اند و بعضی دو روز را. اینکه می فرماید، (و اسروه بضاعة) یعنی این امر را به عنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند، به لحاظ روحی و روانی این مسئله مشخص است هنگامی که مأمور آب مشاهده کند به جای آب، بچه ماه روی از چاه خارج شد مایل باشد این امر بر دیگران پوشیده بماند تا از این کودک به عنوان یک سرمایه برای شخص خودش استفاده نماید.
البته در تفسیر این جمله احتمالات دیگری نیز داده شده از جمله اینکه یابندگان یوسف، یافتن او را در چاه مخفی داشتند و گفتند این متاعی است که صاحبان این چاه در اختیار ما گذاشته اند تا برای او در مصر بفروشیم. دیگر اینکه بعضی از برادران یوسف که برای خبر گرفتن از او و یا رسانیدن غذا به او گاه و بیگاه به کنار چاه می آمدند هنگامی که از جریان باخبر شدند، برادری یوسف را کتمان کردند، تنها گفتند او غلام ما است که فرار کرده و در اینجا پنهان شده، و یوسف را تهدید به مرگ کردند که اگر پرده از روی کار بردارد کشته خواهد شد.

فروش یوسف

خداوند می فرماید: «و شروه بثمن بخس دراهم معدودة و کانوا فیه من الزهدین؛ و (سرانجام) او را به بهای کمی، چند درهم فروختند و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند (چرا که می ترسیدند رازشان فاش شود).» (یوسف/ 20) اندک تأمل در آیه شریفه اقتضا می کند که به چند مطلب پاسخ داده شود: مطلب اول فروشنده چه کسی یا چه کسانی بودند؟در اینکه «ضمیر» [شروه] به برادران یوسف یا به کاروانیان و یا به رهگذران برمی گردد، اختلاف شده است:
1- از ظاهر سیاق آیه برمی آید که ضمیر جمع در جمله «شروه» به رهگذران برمی گردد، یعنی رهگذران یوسف را فروختند، ولی بیشتر مفسرین گفته اند ضمیر «شروه» به برادران یوسف برمی گردد و معنایش این است که بعد از آنکه فریاد رهگذران بلند شد که بشارت بر پسربچه ای که پیدا شده، آنها خود را کنار چاه رساندند و گفتند مالک او هستند سپس او را فروختند.
2- بعضی مفسرین گفته اند برادران یوسف بودند، بدین شکل که یهودا مراقب یوسف بود و به او سرکشی می کرد، وقتی که دید رهگذران او را از چاه بیرون آوردند برادران دیگر را خبر کرد و آنها خود را به کنار یوسف رساندند و خود را مالک او قلمداد کرده و او را به رهگذران فروختند، و بعضی گفته اند کسانی که او را از چاه بیرون آوردند او را به مصر بردند و فروختند.
3- ظاهر نظم آیه این است که قافله رهگذر یوسف را فروختند. و در «سفر تکوین» تورات آمده است که عده ای از مردممدین او را از چاه درآوردند به اسماعیلی ها فروختند و برادرانش این معامله را تصویب کردند.
4- فروشندگان افراد کاروان بودند گرچه بعضی گفته اند برادران یوسف بودند اما ظاهر آیات این است که کاروانیان اقدام به چنین کاری کردند زیرا در آیات سخنی از برادران نیست.
نکته دومی که باید پاسخ داده شود، این است که خریدار یوسف بعد از خروج از چاه چه کسی یا چه کسانی بوده اند؟ در پاسخ گفته اند: یکی از برادران (یهودا) در کمین بود تا ببیند به سر یوسف چه می آید، و وقتی مشاهده کرد که کاروانیان او را از چاه بیرون آوردند برادران را خبر کرد و آنان به نزد مالک (که او را از چاه بیرون آورده بود) آمده و یوسف را به وی فروختند و نیز گفته اند، همان هایی که یوسف را از چاه بیرون آورده بودند وی را در مصر فروختند [بنابراین اولین خریداران یوسف مصریان بودند] و اصمگفته: آنها که از چاه بیرونش آوردند وی را به کاروانیان فروختند. بنابراین خلاصه کلام چنین است:
1- فروشنده: برادران، خریدار: مالک (که یوسف را از چاه خارج کرده بود). می باشد.
2- فروشنده: کسانی که او را از چاه خارج کرده بودند، خریدار: مصریان.
3- فروشنده: کسانی که او را از چاه خارج کرده بودند، خریدار: کاروانیان.
ولی بهتر همان قول اول است.
نکته سوم در مورد قیمت یوسف (ع) که قرآن می فرماید او را به «ثمن بخس» فروختند، مقصود از ثمن بخس چیست؟ در مورد معنای «ثمن بخس» اختلاف است:
1- ثمن بخس یعنی، بهایی ناچیز و اندک.
2- ثمن بخس یعنی، بهای حرام و نامشروع، زیرا شخص آزاد را که نمی توان فروخت و اینکه حرام را «بخس» نامیده اند برای آن است که برکتی در آن نیست.
[معنای اول را تأیید می نماد جمله] «دراهم معدودة» به چند درهم اندک، همین توصیف درهم ها به«معدود» برای فهماندن کمی و اندک بودن آنها است، [گفته اند یوسف را] بیست درهم فروختند (از این رو آن را بخس خوانده اند)، از امام سجاد (ع) روایت شده که فرمود برادران درهم ها را میان خود تقسیم کردند به هرکدام دو درهم رسید و از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود، هیجده درهم بود.
3- ثمن بخس یعنی، کمتر از حق واقع، و بخس به معنای نقص آمده است. و نیز همین معنا را به عبارت دیگر گفته اند: «ثمن بخس» به معنای بهایی است که از قیمت اصلی و واقعی ناقص و کمتر باشد، و «دراهم معدودة» به معنای پول اندک است. در آن روزها پول زیاد وزنی بود، نه شمردنی، و تنها پول هایی را می شمردند که خیلی ناچیز بوده که مقصود «دراهم» پول خردی از جنس نقره بوده که در میان مردم رواج داشته است.
4- ثمن بخس یعنی، قیمتی کمتر از قسمت متعارف.
5- ثمن بخس یعنی، ثمن پستی که چند درهم شمرده شده بود.
نکته چهارم اینکه در پایان آیه شریفه می فرماید: «و کانوا فیه من الزاهدین» یعنی نسبت به او بی رغبت بودند، به چه معنای است؟ مراد از این جمله، آن است که فروشندگان اعتنایی به یوسف نداشتند که حتما باید او را به قیمت گزافی بفروشند و یا تحقیق کنند این کودک کیست که به چاه افتاده؟ چرا باید فروخته شود؟و نیز گفته اند: این جمله در حقیقت بیانگر علت جمله ماقبلش می باشد و اشاره دارد به اینکه اگر آنها یوسف را به بهای اندک فروختند به این خاطر بود که نسبت به این معامله بی میل و بی اعتنا بودند و این موضوع یا به خاطر این بود که کاروانیان یوسف را ارزان به دست آورده بودند و انسان غالبا وقتی چیزی را ارزان به دست آورد ارزان از دست می دهد و یا به خاطر این بود که می ترسیدند سرشان فاش شود و مدعی بر یوسف پیدا شود و یا به خاطر این بود که در یوسف هیچ نشانی از غلام بودن نمی دیدند بلکه آثار آزادگی و حریت در چهره او نمایان بود، به همین دلیل نه فروشنده و نه خریدار رغبتی به معامله نداشتند.

دوران بردگی یا دوران پادشاهی

خداوند می فرماید: «و قال الذی اشتریه من مصر لامرأته اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا و کذلک مکنا لیوسف فی الارض و لنعلمه من تأیل الاحادیث و الله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لایعلمون؛ و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [= عزیز مصر] به همسرش گفت: مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد و یا او را به عنوان فرزند انتخاب کنیم. و این چنین یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم. (ما این کار را کردیم تا او را بزرگ داریم و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم خداوند برکار خود پیروز است ولی بیشتر مردم نمی دانند.» (یوسف/ 21)
این نکته قابل درک است که حضرت یوسف (ع) از آن هنگامی که از پدر جدا شد هول و هراس های مهمی را مثل: درگیری با برادران، وحشت به چاه افتادن و در چاه ماندن، خروج از چاه و گرفتار بردگی شدن و هراس از اینکه گرفتار چه افرادی شود و با او چگونه رفتار می کنند و نیز حقارت بردگی و مورد خرید و فروش واقع شدن، اما در تمامی این مراحل تنها امید او خدای است که همه چیز در ید قدرت اوست و در نهایت همان خدایی که او را از خصومت های کینه توزانه برادرانش نجات داد و از هول و هراس چاه نجاتش داد محبت یوسف را در دل خریدارانش قرار داد چنان که در این آیه شریفه می فرماید: «و قال الذی اشتریه من مصر لامرأته اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا». از سیاق آیات استفاده می شود که همان قافله ای که یوسف را از چاه به دست آورد او را با خود به مصر بردند و در آنجا به معرض فروش گذاشتند، که مردی از اهل مصر او را خریداری نموده و به خانه اش برد. راستی آیات این سوره به چه نحو شگفت آوری این شخص را معرفی می کند:
اولا از کلمه «من مصر» فهمیده می شود خریدار یوسف مردی از اهل مصر بوده است.
ثانیا در آیه دیگر از این سوره در خصوص این مرد می فرماید «و الفیا سیدها لدی الباب» می فهماند که او مردی بزرگ و مرجع حوائج مردم بوده است.
ثالثا در آیه «و قال نسوة فی المدینة امرأة العزیز تراود فتیا عن نفسه» می فهماند او عزیزی در مصر بوده که مردم برای او عزت و مقامی منیع قائل بوده اند و نیز او را معرفی می کند که دارای زندان بوده پس معلوم می شود که ریاستی در بین مردم داشته زیرا داشتن زندان از شؤون ریاست است و خلاصه از همه این آیات به دست می آید که یوسف از همان اول به خانه عزت و کاخ سلطنتی درآمده بود. [کوتاه سخن اینکه در این آیه شریفه خریدار یوسف به طور کامل معرفی نمی شود بلکه در سایر آیات این سوره به مناسبت خریدار یوسف را معرفی می نماید] لذا در این آیه تنها فرموده: قافله یوسف را به مصر برد و در آنجا او را به یکی از اهالی مصر فروختند و او یوسف را به خانه اش برد و به همسرش سفارش کرد که «اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا» با اینکه عادت براین بود که موالی نسبت به بردگان خود اهمیت ندهند [اما محبت یوسف در دل خریدارش افتاد و] به همسرش سفارش کرد او را احترام کن باشد که از او انتفاع ببرند و یا فرزند خود قرارش دهند، در این مطلب حتما معنای عمیقی است.
مخصوصا از این جهت که این سفارش را به شخص همسر و بانوی خانه اش می کند (نه به کارکنان خانه) بلکه به همسرش می گوید شخصا مباشر جزئیات امور او باش و این سابقه نداشته که ملکه در امور جزیی و کوچک مباشرت کند. پس معلوم می شود یوسف جمالی بدیع و بی نظیر داشته که عقل هربیننده ای را خیره و دل ها را شیفته می ساخته و بالاتر از زیبایی ظاهری، خلق زیبا داشته، صبور و باوقار و دارای حرکاتی سنگین بوده، لهجه ای ملیح و منطقی حکیمانه و نفسی کریم و اصلی نجیب داشته و این صفات وقتی در فردی وجود داشته باشد ریشه هایش از همان کودکی، حرکات و سکنات کودک را از دیگر کودکان متمایز می کند و آثارش از همان کودکی در سیمایش ظاهر می گردد.
اینها بوده که دل عزیز را به سوی یوسف جلب کرده تا آنجا که آرزویش این شد که یوسف در خانه او نشو و نما کند و از خواص اهل بیتش شمرده شود. بلکه نزدیک ترین مردم به وی باشد تا او در امور مهم و مقاصد بزرگ خود از وی منتفع گردد و یا او را پسر خود بخوانند تا برای او و همسرش فرزندی باشد و از خاندان او ارث ببرد از همین جا می توان احتمال داد که عزیز مردی عقیم بوده، به همین جهت آرزو می کرد که یوسف فرزند او باشد.

نمایش قدرت الهی

 کینه و خصومت برادران، محبوس شدن در چاه، بی اطلاع بودن یعقوب یا نجات دهنده دیگری از محل یوسف، طمع کاروانیانی که یوسف را از چاه خارج کردند و به زر و سیم فروخته اند و دیگر عوامل انسانی و طبیعی همه دست به دست هم داده بودند که یوسفی را که عزیز یعقوب (پیامبر خدا) و به طبع عزیز خداست به ذلت و خاری و حتی به نابودی و هلاکت بکشند اما غافل از اینکه «یدالله فوق ایدیهم» دست تدبیر خداوند در عالم حتی کمتر از لحظه ای تعطیلی بردار نیست «فان العزة لله جمیعا» خداوند اولا عشق به یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش (زلیخا) قرار داد و می فرماید: «و کذلک مکنا لیوسف فی الارض» این چنین یوسف را در زمین متمکن ساختیم.

 تمکن یوسف در زمین

شاید مراد این باشد که ما طوری او را در زمین جای دادیم که بتواند در زمین از مزایای حیات، با وسعت هرچه بیشتر تمتع ببرد، بر خلاف آنچه برادرانش می خواستند که او از ماندن روی زمین محروم باشد به همین جهت او را ته چاه انداختند و بعدا هم به مبلغ ناچیزی به فروش رساندند تا از قرارگاه پدرش دور شد، و از سرزمین (کنعان) به سرزمین دیگری (مصر) انتقال یافت. حال در این (تمکین) دو احتمال است، یکی اینکه یک پسربچه غریب [که به عنوان برده فروخته شده] از خانه عزیز مصر سر درآورده و به سفارش صاحب خانه دارای گواراترین عیش شود.
احتمال دوم این است که منظور از تمکین، مطلق تمکین در زمین است بنابراین احتمال، معنای آیه این می شود که: تمکین ما به یوسف در زمین به همین منوالی که گفتیم ادامه می یابد، چه برادرانش به وی حسد برده از ماندنش در روی زمین و نزد پدر دریغ ورزیدند و به چاهش انداختند و نعمت تمتع در وطن و زندگی ابتدایی را از او سلب نمودند و او را به کاروانیان فروختند تا از خانه و اهلش دورش سازند، اما خداوند عینا کید آنان را وسیله قرار داد برای تمکین یوسف در زمین آن هم در خانه عزیز مصر و در بهترین احوال، از این به بعد هم به همین منوال ادامه می یابد و از کید دیگران نیز حفظش می کند و کید آنها را وسیله تمکین او در زمین قرار می دهد.

منـابـع

محمدجواد نجفی- تفسیر آسان- جلد 8 صفحه 82

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏12 صفحه 182- 183

علیرضا میرزا خسروانی- تفسیر خسروى- جلد 4 صفحه 370

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏9 صفحه 352-355

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏11 صفحه 144- 148، 154

عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

مدت غیبت20سال (مدتی در چاه، مدتی در زندان و بیشتر آن را در عزیز مصر بود.)

پس از اینکه حضرت یوسف (ع) از چاه به وسیله ی کاروانی نجات داده شد، در بازار برده فروشان مصر، برده و به یکی از فرماندهان مصر فروخته شد. پس از این، آن حضرت در بلاهای بسیاری نظیر گرفتار شدن به دام زلیخا و چندین  وچند سال زندان گرفتار شد. پس از آن، به خاطر تعبیر خواب فرعون مصر، مورد اطمینان او واقع شد و عزیز مصر گردید. (1)

از امام باقر (علیه السلام)، روایت شده است که حضرت یوسف (ع)، باری گندم به یک بادیه فروش عرب، فروخت و پس از آن به او گفت در حال رد شدن از کنعان، سه مرتبه نام حضرت یعقوب را صدا بزند و به او پیغام برساند که: «ای یعقوب، امانت تو نزد خدای عز و جل ضایع نشده است». مرد بادیه نشین، حضرت یعقوب را در حالی دید که نابینا شده بود و وقتی این پیغام را به او رساند، حضرت یعقوب (ع) از شدت خوشحالی از هوش رفتند. (2)

سالهای غیبت برای مردم حتی برای برادران
در واقع، کسی جز یعقوب نبی (ع) منتظر واقعی حضرت یوسف (ع) نبود. آن حضرت نیز در فراق حضرت یوسف، زجر بسیار کشید با این که فاصله ی بین کنعان تا مصر، 9 روز بیشتر نبود غیر از حضرت یعقوب (ع)، کسی زنده بودن حضرت یوسف (ع) را باور نداشت و خبری از ایشان به آنها نمی رسید.
حضرت یعقوب (ع)، در مدت بیست سالی که منتظر حضرت یوسف (ع)، بود، اندوهکده (کلبه ی احزان) ای ساخت و در آن هر روز و شب از دوری دردانه اش می گریست و می فرمود: « اى عزيزم يوسف كه بر همه فرزندانم او را برگزيدم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كه از ميان همه فرزندانم به او اميدوار بودم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كه دست راستم را بالشش ميكردم و دست چپم را رو اندازش مى نمودم و از من ربوده شد.
عزيزم يوسف كه در تنهایى به او انس مي گرفتم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كاش مى ‏دانستم تو را در كدام یک از كوه ها انداختند يا در كدام دريا غرقه‏ات كردند. عزيزم يوسف كاش با تو بودم و هر مصيبتى به تو رسيده بود، به من مى ‏رسيد.» (3)
 
چگونه غیبت به فرج انجامید؟
با بررسی روایات رسیده از زندگی حضرت یعقوب (ع)، می توان در خلل نیافتن ایمان حضرت یعقوب (ع) به بازگشت حضرت یوسف (ع)، چندین علت را ذکر کرد:
نخست: حضرت یعقوب (ع)، هرگز باور نکرد که فرزندش را گرگ خورده است. همان زمانی که پیراهن خونی فرزندش را به دستش دادند، از پسرانش پرسید که چگونه ممکن است پیراهن پاره نشده باشد و گوشتی به آن نباشد در حالی که گرگ پسرش را خورده است؟ (4) می توان از این سخنان دریافت که حضرت یعقوب (ع)، با احساسی نگاه کردن به کل ماجرای گم شدن فرزندش، و تفکر درست و عاقلانه، ایمان خودش را حفظ کرد.
دوم: حضرت یعقوب (ع)، در هیچ زمانی در مدت این بیست سال، هرگز از رحمت خداوند ناامید نگشتند. این سخن از اینجا معلوم میشود که حضرت پس از جا ماندن «بنیامین»، به فرزندانشان فرمودند: «اى فرزندانم! برويد و از يوسف و برادرش جستجوى كنيد و از رحمت خدا نوميد نباشيد. از رحمت خدا نوميد نباشند مگر مردم كافر.» (5)
 
شباهت یوسف به امام عصر
امام صادق (ع) پس از بیان این نکته که امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) به حضرت یوسف شباهت دارند، فرمودند: «اين مردم ملعون خوک نما چرا اين سخن را نمى ‏پذيرند؟ برادران يوسف خردمندانى بودند فهیم و نواده‏ها و فرزندان پيامبران بودند، بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با هم گفتگو كردند و با او تجارت نمودند، رفت و آمد داشتند، برادرانش بودند و او برادر اينان بود، با اين همه تا او خود را نشناساند، نشناختند و وقتى گفت: من يوسفم شناختند.
پس اين امّت حيران و سرگردان، چرا باور ندارند كه خداى عزّ و جلّ، در وقتى از اوقات که بخواهد، [می تواند] حجّت خود را از آنان پوشيده بدارد.
يوسف، پادشاه مصر بود و فاصله ميان او و پدرش هيجده روز* راه بود. اگر خدا مي خواست جايگاه او را به پدرش معلوم كند، مي توانست. به خدا قسم هنگامى كه مژده ی يوسف رسيد، يعقوب و فرزندانش از راه بيابان، نه روزه به مصر رسيدند.
پس اين امّت چرا باور ندارند كه خداوند، همان كارى كه با يوسف كرد با حجّت خود بكند و صاحب مظلوم شما كه حقّش را انكار مي كنند، يعنى صاحب اين امر، در ميان آنان رفت و آمد داشته باشد و در بازارهاشان راه برود و پا روى فرشهايشان بگذارد و آنان او را نشناسند، تا آنگاه كه خدا اجازه فرمايد تا او خود را بشناساند؛ چنانچه به يوسف اجازه داد هنگامى كه برادرانش گفتند آيا تو همان يوسفى؟ گفت: من يوسفم.» (6)
 
پی نوشت:
1. داستان حضرت یوسف را می توانید به طور کامل در سوره ی یوسف بخوانید.
2. كمال الدين / ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 244؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
3. همان، ص 246؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
4. همان؛ با استفاده از همان.
5. همان
6. الغيبة للنعماني / ترجمه فهرى، متن، ص: 188؛ با استفاده از همان.
 ***
گفتگوی حضرت یوسف با برادران

حضرت یوسف ـ علیه‌السلام ـ طبق مصالحی که خودش می‌دانست خود را معرفی نکرد و از راه‌هایی با ترتیب خاصی که خاطر نشان می‌شود، با برادرانش گفتگو کرد، تا در فرصت مناسب خود را معرفی نموده و ترتیب آمدن خانواده یعقوب را به مصر با شیوه ماهرانه‌ای ردیف کند. 
علی بن ابراهیم روایت می‌کند: یوسف پذیرایی گرمی از برادران کرد و دستور داد بارهای آن‌ها را از غلّه تکمیل کردند و قبل از مراجعت آنان، بین آن‌ها چنین گفتگویی ردّ و بدل شد: 
یوسف: شما کی هستید؟ خود را معرفی کنید. 
برادران: ما قومی کشاورز هستیم که در حوالی شام سکونت داریم، قحطی و خشکسالی ما را فرا گرفت، به حضور شما آمده‌ایم تا غلّه خریداری کنیم. 
یوسف: شاید شما کارآگاه‌هایی باشید که آمده‌اید پی به اسرار کشور من ببرید! 
برادران: نه به خدا سوگند، ما جاسوس نیستیم، ما برادرانی هستیم که پدر ما یعقوب ـ علیه‌السلام ـ فرزند اسحاق بن ابراهیم ـ علیه‌السلام ـ است. اگر پدر ما را بشناسی بیش‌تر به ما کرم می‌کنی، چون پدر ما پیامبر خدا، فرزند پیامبران خدا است و اندوهگین است. 
یوسف: چرا پدر شما اندوهگین است؟ شاید به خاطر جهالت و بیهوده کاری شما، او محزون است. 
برادران: ای پادشاه! ما جاهل و سفیه نیستیم، حزن پدر از ناحیه ما نیست، بلکه او پسری از ما کوچکتر داشت، روزی به عنوان صید با ما به بیابان آمد، گرگ او را در بیابان درید، از آن وقت تا حال پدرمان محزون و گریان است. 
یوسف: آیا شما همگی از یک پدر هستید؟ 
برادران: همه ما از یک پدر هستیم، ولی مادرانمان یکی نیستند. 
یوسف: چه باعث شده که پدر شما همه شما را آزادانه به سوی مصر فرستاده، ولی یکی از برادران شما را پیش خود نگهداشته است؟ 
برادران: پدرمان با او مأنوس بود، و از طرفی برادر مادری او (به نام یوسف) مفقود شد، خاطر پدر ما به واسطه او (بنیامین) تسلّی داده می‌شود و با او مأنوس است. 
یوسف: به چه دلیل آن چه را که شما می‌گویید باور کنم؟ 
برادران: ما در سرزمینی دور ساکن هستیم و در این جا کسی ما را نمی‌شناسد، چه کسی را به عنوان گواهی بیاوریم؟ 
یوسف: اگر راست می‌گویید برادر خودتان را که در نزد پدرتان است نزد من بیاورید، من راضی خواهم شد. 
برادران: پدر ما از فراق او محزون خواهد شد، او با بنیامین مأنوس است، چگونه او را بیاوریم؟ 
یوسف: یکی از شماها را به عنوان گرو نزد خود نگه می‌دارم تا پدر شما به خاطر حفظ فرزندش که در گرو ما است، برادرتان را با شما نزد ما بفرستد. 
به دستور یوسف ـ علیه‌السلام ـ، بین برادران قرعه زدند، قرعه به نام شمعون افتاد. این هم از درس‌های دستگاه خلقت است که به این وسیله شمعون که نسبت به برادران، برای یوسف ـ علیه‌السلام ـ بهتر بوده و سابقه خوبی داشته نزد یوسف بماند.

معنای دقیق نام کنعان نامشخص است؛ قدر مسلم این که عبریان نام کنعان را بر فنیقیان نهادند؛ ضمناً در متن‌های مصری نام کنعان اغلب به همراه واژگانی با بار منفی همچون «دزد» و «کنعانیان» می‌آمده که اشاره به ساکنان آشوب‌گر منطقه داشته. این نام اما از واژه عبری کن ن(כנען) سرچشمه گرفته. این می‌توانسته اشاره به معنای «سرزمین‌های پایین» از واژه سامی کن به معنای «پایین بودن، متواضع، سرکوب شده» داشته باشد که در تضاد با واژه آرامی است که به معنای «سرزمین‌های بلند» است.

پیش از کوچیدن اسرائیلیان (بنی اسرائیل) و درآمیختن آن‌ها با ساکنان بومی، کنعان سکونت‌گاه اموری‌ها، عبریان و قبیله‌های آرامی، هوری‌ها، کنعانیان، و قبیله‌های صحرانشین سامی‌نژاد بود.در شمال، در کرانه‌های لبنان و سوریه، شهرهای فینیقی حضور داشتند. زبان کنعانی زیرشاخه‌ای از زبان‌های شمال غربی سامی است.در هزاره دوم پیش از میلاد،تا12پیش ازمیلاد کنعان زیر فرمانروایی مصر بود.

در هزاره دوم پیش از میلاد،تا12پیش ازمیلاد کنعان زیر فرمانروایی مصر بود

فاصله کنعان تامصرچقدربود؟

فاصله هر"روز"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟

در مسافرت هاي قديم مسافرين به طور متعارف در يک روز هشت فرسخ را ه مي رفتند يعني مقدار مسافتي که افراد معمول در يک روز مي رفتند هشت فرسخ بوده است ، و همين هشت فرسخ را شارع ملاک براي شکسته بودن نماز و افطار کردن روزه قرار داده است. و اگر کسي از اول قصد مسافرت به مقدار هشت فرسخ داشته باشد هرچند به صورت رفت و برگشت باشد نمازش شکسته است.

 وسائل‏ الشيعة ج : 8 ص : 451و452

باتوجه به اینکه  فاصله کنعان تا مصرحدود 10روزفاصله بود وهرروز یک شخص میتوانسته8فرسخ بپیماید کلاً80فرسخ راه بوده بین کنعان تامصر که میشود53750متر/پانصدوسی وهفت کیلومتر

نظر آيت الله مکارم هر فرسخ شرعي پنج کيلو متروسيصدوهفتادوپنج متر است 

* توضیح مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:دربعضی ازمنابع فاصله کنعان تامصررا9روزنوشته اند

منبع : خانه مشاورزندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف
برچسب ها : یوسف ,حضرت ,یعقوب ,برادران ,کنعان ,عزیز ,حضرت یوسف ,حضرت یعقوب ,برادران یوسف ,عزيزم يوسف ,خریدار یوسف ,لامرأته اکرمی مثویه ,میلاد،تا12پیش ازمیلا

::
 روش فوری و اورژانسی برای جلوگیری ازبارداری 

 

گاهی در اثر پاره شدن كاندوم و یا تماس های ناخواسته مقداری مایع منی به داخل واژن ریخته شده و موجبات هراس و سر درگمی طرفین را برای جلوگیری از بارداری فراهم آورده است. روش زیر تا حد زیادی به شما یاری خواهد رساند :

قرصهایی ساخته شده اند که درصورتی که درعرض 72 ساعت (سه روز) پس از مقاربت خورده شوند می توانند از بارداری جلوگیری کنند. این قرصها اصطلاحا به نام قرص صبح روز بعد (Morning after pill) معروف می باشند . این قرصها بعلت داشتن مقادیر زیاد هورمون ، اثر ضد بارداری خود را نشان می دهند . در صورتی که این قرصها بعد از مقاربت ، هر چه سریعتر خورده شوند(مخصوصا در 24 ساعت اول) اثر بیشتری خواهند داشت.

امکان استفاده از قرصهای ضد بارداری دیگر در صورت عدم دسترسی به قرصهای "صبح روز بعد"

می توان بعد از انجام مقاربت ، دو قرص اچ دی HD را باهم خورد و سپس 12 ساعت بعد ، دوقرص. این چهار قرص حتما باید در عرض 72 ساعت بعد از مقاربت خورده شوند . هرچه زودتر این قرصها خورده شوند، تاثیر آنها بیشتر خواهد بود . عوارض جانبی این قرصها عبارتنداز: تهوع ، استفراغ ، سردرد ، حساس شدن پستانها ، سرگیجه ، احتباس مایعات در بدن و خونریزی های نامنظم . این عوارض جانبی معمولا بعداز یکی دو روز از بین خواهند رفت . با خوردن این قرصها همراه با غذا و یا مصرف داروهای ضد تهوع ، می توان از احساس تهوعی که خوردن این قرصها ایجاد میکند کم نمود . در صورتی که در عرض یکساعت که قرصها را مصرف نمودید ، استفراغ کردید ، باید دوباره قرصها را بخورید.* می توان از قرصهای ال دی LD هم استفاده نمود – اما باید در هر بار 4 عدد قرص خورده شود (مجموعا هشت قرص خورده می شود).

مزایای استفاده از روش فوری جلوگیری ازبارداری كدامند؟

1- می توان بعد از مقاربت از آن استفاده نمود

2- استفاده از آنها آسان است

3- از قرصهای معمولی جلوگیری از بارداری می توان استفاده کرد

4- اشکالی در بارداری های آینده ایجاد نمی کند.

معایب استفاده از روش فوری جلوگیری ازبارداری كدامند؟

1- دارای عوارض جانبی مثل تهوع می باشد

2- باید حتما در طی 72 ساعت بعد از مقاربت استفاده شود

3- از بیماریهای عفونی مقاربتی مثل ایدز جلوگیری نمی کند

4- از این روش فقط در موارد اورژانسی و اضطراری باید استفاده شود و نباید به طور دائمی از آن استفاده کرد

مصرف اولین دوز قرص ها در این روش حتما باید حداكثر در فاصله زمانی 72 ساعت از تماس جنسی مشكوك صورت گیرد. اگر بیش از 72 ساعت از زمان نزدیكی مشكوك نگذشته باشد، داوطلب می‌تواند با به كار بستن یكی از روش‌های زیر از حاملگی ناخواسته جلوگیری نماید:‌

1- قرصHD ، دو عدد در اولین فرصت و دو عدد 12 ساعت بعد‌ ‌

2- قرصLD،  چهار عدد در اولین فرصت و چهار عدد 12 ساعت بعد‌ ‌

3- قرص تری‌فازیك، 4 عدد قرص سفید در اولین فرصت و چهار عدد قرص سفید 12 ساعت بعد (قرص‌های مرحله سوم)‌

 

هشدارها در زمان مصرف :‌

1- بهتر است كه قرص‌ها با شكم خالی خورده نشود.‌

2- در صورت استفراغ كردن تا دو ساعت پس از استفاده از روش، خوردن مجدد قرص‌ها ضروری است.‌

3- حداكثر دفعات مجاز استفاده از این روش در هر سیكل قاعدگی یك بار است. این روش باید در حداقل دفعات ممكن در طول دوران باروری استفاده گردد. مجاز بودن یك بار استفاده از این روش در هر دوره قاعدگی دلیلی بر تایید مصرف آن در هر دوره قاعدگی به عنوان روش پیشگیری از بارداری نیست.‌

4- در صورت قاعده نشدن فرد در عرض 3 هفته پس از مصرف روش اورژانسی پیشگیری از بارداری، باید، تست بارداری (ترجیحاً بتا اچ.سی.جی) در مورد وی انجام شود.‌

با توجه به اینكه این روش برای جنین خطرناك نیست، در صورت وقوع حاملگی، نیازی به سقط جنین نخواهد بود.

منبع: دستورالعمل روش‌های پیشگیری از بارداری در جمهوری اسلا‌می ایران-انتشارات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی

منبع : خانه مشاور
برچسب ها : استفاده ,ساعت ,قرصها ,بارداری ,جلوگیری ,خورده ,خورده شوند ,عوارض جانبی ,اولین فرصت ,ازبارداری كدامند؟ ,ساعت بعد‌ ,جلوگیری ازبارداری كدامند؟ ,ف

چراعده ای ازحضور"حداکثری"مردم درانتخابات استقبال نمی کنند!؟

:: چراعده ای ازحضور"حداکثری"مردم درانتخابات استقبال نمی کنند!؟
چراعده ای ازحضور"حداکثری"مردم درانتخابات استقبال نمی کنند!

عدم استقبال مردم درانتخابات بنفع کیست؟

مصباحی مقدم گفت که  آقای باهنر تحلیلی ارائه کرده بود که اگر دو میلیون و 200 هزار نفر در انتخابات تهران شرکت کنند 30 نفر ما رأی می‌آوریم، اگر تا دو میلیون و 800 هزار نفر شرکت کنند رأی ما 50 ، 50 با رقبا تقسیم می‌شود و اگر بالای سه میلیون نفر حضور یابند 30 نفر رقیب به مجلس راه می‌یابند پس این پیش‌بینی وجود داشت و تمام تلاش ما هم این بود که با ایجاد ائتلاف به حداکثر آرا در حامیان خود برسیم.
 
.. در طرف مقابل رقبا توانستند بخشی از آرای به قول خودشان خاکستری را جذب کنند و از روش‌هایی استفاده کردند که روز انتخابات تاثیرگذار بود. آن‌ها از فضای مجازی استفاده کردند که حتی در ساعت‌های آخر انتخابات در به میدان آوردن حامیانشان تاثیرگذار بود./انتخاب ۱۳ فروردين ۱۳۹۵به نقل از ایسنا 
***

 سقف رای اصولگرایان که در رای غلامعلی حدادعادل(نفر اول انتخابات مجلس نهم) متبلور است 1.096.744 رای بود، این در حالی است که در انتخابات مجلس نهم  نتایج  از 3811 شعبه در شهر تهران از مجموع 2.205.152 آرای ماخوذه که تعداد 1.999.474 رای آن صحیح بود.

آرای اخذ شده در انتخابات مجلس دهم و خبرگان رهبری، بالغ بر سه میلیون و هشتصد هزار رای است.

مقایسه آماری آرای حدادعادل در سه دوره اخیر مجلس:

 مجلس هشتم حداد عادل 844000 رأی، نفر اول
مجلس نهم حداد عادل 1090000 رأی، نفر اول
مجلس دهم حداد عادل 900000 رأی، نفر 31ام
منبع : خانه مشاورچراعده ای ازحضور"حداکثری"مردم درانتخابات استقبال نمی کنند!؟
برچسب ها : انتخابات ,مجلس ,آرای ,میلیون ,رأی، ,حداد ,انتخابات مجلس ,مردم درانتخابات ,حداد عادل ,شرکت کنند ,درانتخابات استقبال ,مردم درانتخابات استقبال